با توجه به فرا رسیدن اول پاییز کردی و اینکه همه ساله در این روز ( اول مرداد ماه ) شمار کثیری از مردم یارسان خصوصا اهالی گوران در تکیه آسید رضابیگ ثانی در روستای بی نهر گوران گرد هم می آیند و به ادای نذر و نیاز می پردازند بر آن شدیم مطلبی کوتاه در مورد آسید رضابیگ تقدیم شما عزیزان کنیم.

ارتش ایران به فرماندهی نادر شاه افشار در جنگ علیه دولت عثمانی به فرماندهی #توپال #پاشا در ارگ کرکوک شکست سختی می خورد،

محمد علی سلطانی در کتابش می نویسد الماس‌خان کندوله ای، فرماندهی تیپ سنندج (تیپ اردلان) را در سپاه نادر شاه (1148 – 1160هـ.ق) بر عهده داشت. الماس در جنگی که در 7 ماه صفر سال 1146هـ.ق بین سپاه نادر و توپال عثمان پاشا روی داد، شرکت داشت.

سپاه نادر در این نبرد شکست خورد و ظاهراً عقب نشینی بی موقع الماس‌خان یکی از دلایل این شکست بود.

به همین دلیل نادر او را از سپاهش خلع می‌کند؛ البته گویا خلع وی برابر با مجازات شدید و حتی اخته شدن الماس‌خان بوده است.

علم سرنگون، علمدار ناپیدا
سپای نادر تمام گریزا

نادر پس از این شکست، عقب نشینی کرده و در فکر چاره جویی برای مقابله با توپال عثمان پاشا، سردار پرتوان عثمانی است،

واتش وزیران عاقلان کار
فکری هنی کن نروی روزگار
بزانن تدبیر و چطور مبو
و کی ای کاره بکیمن رجو
کی بو ای کاره بدرو انجام
نه جنگ توپال سرفرازم کران

نادر شروع به جمع آوری سرباز و تجدید قوا می کند و از این رو به منطقه گوران نیز می رود، و با آسید رضابیگ آقای وقت گوران دیدار کرده و از ایشان طلب همراهی در جنگ می کند. (به گفته برخی به آسید رضابیگ نامه می نویسد)

عثمانیان بو طور خروشش کردن
نادر شاه افشار نه او شکست آوردن
پهلوان دارو و اسم توپال
و غارت بردن تمام گنج و مال
امیدم ایدن سید سرور
لباس رزم بکیانی نه ور
بیو و امداد نادر شاه افشار
له دسمان چیه ن سر رشته و افکار
(برگرفته از جنگ نامه نادر با عثمانی و نیروی باطنی آسید رضابیگ ثانی نوشته جناب حشمت کریمی)

آسید رضابیگ ثانی که از پیران باطن دار خاندان حضرت شاه ابراهیم، نواده میره بیگ پادشاه بوده اند، با دید باطنی خود به نادر می گویند که سردار عثمانی توپال پاشا، دارای ذره باطنی است و تا او زنده باشد عثمانی شکست نخواهد خورد،

من با مدد از سلطان حقیقت توپال را شکست می دهم و بعد از آن تا بغداد به تصرف شما در خواهد آمد.

سه ماه پس از شکست در کرکوک، سپاه ایران با تجدید قوا به جنگ عثمانی می رود( نبرد آق دربند).

در هنگام صف آرایی سپاهیان ایران و عثمانی، آسید رضابیگ که بعنوان سردار سپاه ایران در جنگ حاضر است، بر روی شانه توپال پاشا پهلوان و سردار سپاه عثمانی ذات و ذره باطنی را می بیند و تعظیم کرده دستور عقب نشینی می دهد،

توپال که این تعظیم را نشانه ای از تسلیم و ضعف سردار ایرانی می داند، می گوید پیرمرد این بار به تو رحم می کنم،

آسیدرضابیگ آن شب را تا صبح به راز و نیاز به درگاه سلطان و داوو سپری می کند،

روز و البته شب دوم نیز به همین منوال می گذرد.

سرانجام در روز سوم آسید رضابیگ آن ذات و نور را مشاهده نمی کند و #ولگ (چوب دستیش) را به سمت #توپال پرتاب می کند،

چوب از زره و سپر جنگی توپال عبور کرده سینه او را می شکافد، و توپال کشته می شود،

نهایت امر با پیروزی ایران بر عثمانی، نادرشاه از آسید رضابیگ می خواهد که سلاحش را به او بدهد و می گوید من این سلاح را می خواهم.

در بخش اول دیدیم که با شکست توپال پاشا، توسط آسیدرضابیگ، سپاه ایران موفق به شکست عثمانی و پیشروی تا بغداد شد از طرفی نادر که گمان می برد سید رضابیگ سلاحی خارق العاده دارد از ایشان خواست که سلاحش را تحویل دهد و حال ادامه ماجرا

?آسید رضابیگ در پاسخ نادر می گوید، سلاحی در کار نیست، هر چه هست همین چوب دستی است که آن را تقدیم شما می کنم.

?نادرشاه این سخن را نمی پذیرد،

لذا آسید رضابیگ از نادر می خواهد ساجی پولادین بیاورند و برای اثبات سخنش، چوب دستی (وَلَگ) را به سمت آن پرتاب کند،

?این کار انجام می شود و ساج پولادین سوراخ می گردد،

?به این خاطر در منطقه گوران آسید رضابیگ، به “#ساج #پولاد #سمن” یعنی سوراخ کننده ساج پولاد معروف است و مردم منطقه برای سالیان سال به “#ولگ #سید #رضابیگ” سوگند یاد می کنند.

?پس از این ماجرا نادر شاه افشار، چند پارچه آبادی از محال کرند غرب، گوران و حومه را به ایشان بعنوان سرسفره تقدیم می کند، که حدود آن بر الواحی از سنگ و چرم ثبت و مهر نادری نیز بر روی آن حک می گردد،

?یکی از این لوح های سنگی در روستای #بیامه گوران و در #جمخانه آسید رضابیگ نگهداری می شود.

◀️بسیاری از مردم غیر یارسانی منطقه گوران و قلخانی و نواحی دیگر پس از مشاهده این کرامت و بسیاری از کرامات دیگر از آسید رضابیگ به ایشان گرویده می شوند و به دین یارسان مشرف می گردند.

?آسید رضابیگ تمام حدود مشخص شده در #قباله نادری را به مردم منطقه می بخشد و خود به زندگی عادی همچون سایرین ادامه می دهد.

✳️لازم به ذکر است، نادر در ماه های آخر زندگی اش در اوج خشونت حکومت می کرده است و به دلایلی چند به تمامی سرداران ایرانی اش سوءظن داشته‌است.

?روزی یک گاو نذری در منزل آسید نقدی فرزند آسید درویش از سادات بلند مرتبه و باطن دار و صاحب کرامت یارسان که سرسپرده آسید رضابیگ بوده است سبز می شود (دقیقا در این روز روستای کنه هر به این نام، نام گذاری شده است)،

 آسید رضابیگ و آسید نقدی که به واسطه آگهی باطنی از ماجرای نادر خبر دارند، پس از آماده شدن نذر می گویند تا خبر مرگ نادر به ما نرسد قربانی را دعا نخواهیم داد، لذا عصر همان روز یکی از غیور مردان ایل قلخانی، خبر مرگ نادر را می آورد و قربانی دعا داده می شود.

?آسید رضابیگ نواده آسید جعفرخان #هوکانی به منزله جایگاه والایشان در منطقه، موجبات مهاجرت بسیاری از یارسانیان را از منطقه عراق فعلی به ایران فراهم نموده اند،

?ایشان هفت فرزند پسر داشته اند که هر کدام از ایشان در یکی از مناطق یارسان نشین کرمانشاه حضور پربرکتی در میان مریدان داشته اند.

 ?از جمله می توان به آسید شمسعالی بیگ پیر باطن دار و صاحب کرامات بسیار که گنبد و زیارتگاه ایشان در گوراجوب قشلاق قرار دارد و آسید فرضعالی بیگ  پیر دیده دار در کرند غرب اشاره کرد.

?اکثرا سادات شاه ابراهیمی ساکن در مناطق گوران، کرند، سیمانی، جاماسب، تختگاه، گاوسور و… از نوادگان آسید رضابیگ می باشند…

?اول و آخر یار

سید میلاد احمدی

 

Likes(0)Dislikes(0)