– الفباي يك اشتباه

لابد شما هم واژگاني از قبيل امت، ملت، طايفه،قبيله و … را شنيده و بارها به كار برده ايد اما به ريشه ي آنها

توجهي نكرديد. واژه ي امت و ملت هردو واژگاني عربي هستند كه وارد زبان فارسي شده اند اما به علت بي

توجهي به معاني اين واژگان عربي، در تضاد با معاني اصلي خود در زبان فارسي به كار برده مي شوند. در عربي

استاندارد مدرن امت با Nationمترادف است و اعضاي امت ممكن است داراي دينهاي مختلفي باشند. مانند

الامة الإيرانية كه به معناي همه دارندگانِ تابعيت ايراني است، يا الامة العربية به معناي Nation Arab ،يا

منظمة الأمم المتحدة كه به معناي سازمان ملل متحد است. در فارسي براي اين مفهوم كلمه ملت به كار

ميرود در حالي كه در عربي، ملت به معناي دين و مذهب ميباشد.

است ونە قومیت Nation چرا کورد یک

 Nation

به گروهي از انسانهاي داراي فرهنگ، ريشه نژادي مشترك و زبان واحد اطلاق ميگردد اما قوميت

( Ethnic (گروهي از انسانهاست كه اعضاي آن داراي ويژگيهاي نيايي و اصل و نسبي يكسان يا مشترك

هستند. اگر دقت كنيد زبان عاملي مهم و تعيين كننده در تفاوت ميان Nation و Ethnic است. عاملي كه

دست بر روي آن مي گذارند ، چه آنان كه براي حفظ ريشه ي خود تلاش مي كنند و با چنگ و دندان از زبان

خود مراقبت ميكنند و چه آناني كه در نقطه ي مقابل ايستاده و ميخواهند تيشه بر اين ريشه بزنند. زبان

كوردي در آخرين نسخه سيستم عامل ويندوز شركت معتبر مايكروسافت موجود است، همان سيستم عاملي كه

شماست. احيانا» همه ي شما از آن استفاده مي كنيد. همين طور در گوگل ترنسليت كه موتور جستجوگر اكنون

 اين حاصل تلاش و نگهباني قرن هاي متمادي كوردهاست كه نمي توان آن را ناديده گرفت.

– جغرافياي سياسي

اصطلاح جغرافياي سياسي اوّلين بار در سال ١٧٥١ م. توسط فيلسوف فرانسوي روبرت آن تورگو در مقالهاي كه

سالها بعد انتشار يافت، بكار برده شد. تورگو جغرافياي سياسي را يك علم كاربردي ـ نظريهاي تلقي ميكرد كه

با بررسي تأثيرات متقابل واقعيّات جغرافيايي اعم از طبيعي و انساني با سازمان سياسي ميتواند در امر

كشورداري به مسئولان مملكتي كمك نمايد. بعدها در سال ١٨٩٧ م. پروفسور فردريش راتزل آلماني با نوشتن

كتابي تحت عنوان جغرافياي سياسي، نظرية كشور به مثابة موجود زنده (ارگانيزم) را ارائه داد كه در آن زمان

طرفداران زيادي پيدا كرد از جمله رودلف شلين استاد علوم سياسي سوئد كه با كاربرد واژة ژئوپليتيك،

جغرافياي سياسي را نظرية كشور و ارگانيزم جغرافيايي معرفي كرد. از همين زمان ژئوپليتيك كه عمدتاً با

ايدئولوژي حكومت آميخته بود، دست در دست ژئواستراتژي مكيندري كه بررسيِ اساس جغرافيايي سياست

جهان را هدف قرار داده بود، ديدگاه غالب نظريهپردازان سياسي و جغرافيدانان را براي مدّت چهل و پنج سال

تشكيل دادند. اما بعد از پايان جنگ دوّم جهاني و شكست آلمان نازي، ژئوپليتيك خاص آلمان موجبات تخريب

اين ديدگاه را به عنوان يك ديدگاه دانشگاهي فراهم كرد. در مقابل جغرافياي سياسي به ويژه در دهة سالهاي

١٩٥٠ م. با كوشش جغرافيدانان نامداري مانند هارتشورن، گاتمن و استيفن جونز دورة فراز خود را آغاز كرد. از

اين زمان به بعد جغرافياي سياسي دانشگاهي تحت تأثير پارادايمهاي رايج در جغرافيا و ساير علوم اجتماعي،

تحولاتي را از جهات تعريف، روش و محتوا تجربه كرد و دورههاي مختلف :كاركردگرائي ناحيهاي، فضايي ـ

كمّي، راديكاليسم، انسانگرائي و انتقادي را طي كرد. مطالعات فضايي مربوط به كشورها، دولتها، مرزها،

مكاني ـ سياسي ديگر در سطوح مقياسهاي جغرافيايي متعدد محّلي تا جهاني مورد توجه جغرافيدانان سياسي پايتختها، تقسيمات كشوري، اختلافات ارضي، فدراليسم، استعمارگري، رودخانههاي بينالمللي و دهها مسائل

– جغرافياي طبيعي ساده و كوتاه مثال خود طبيعت است.

جغرافياي طبيعي عبارت است از مطالعه جغرافيايي از چهرههاي طبيعي سياره زمين .اين رشته از جغرافيا به

طبيعي ميپردازد. تجزيه و تحليل و سنجش پراكندگي اشكال زمين، آب و هوا، خاكها، گياهان، حيوانات و ساير پديدههاي

– مگر انسان جزيي از طبيعت نيست كه در جغرافياي طبيعي جاي نمي گيرد؟؟؟

انسان را چه شد است كه خود را تافته اي جدا بافته از طبيعت مي داند؟ مگر نه اينكه انسان نيز موجودي زنده

مانند ديگر موجودات زنده در كره زمين است؟ همه مي دانيم كه حيات در كره زمين بر اساس تكامل شكل

گرفت. براساس روندي طبيعي طي ميلياردها سال قبل، ما حتي از شناخت آن ناتوان هستيم چه برسد به

كنترل و نظارت بر آن. توانايي هاي بشر دوپا را ناديده نمي توان گرفت، اما محدوديت هايش را هم نمي توان.

ما هم جزيي از اين طبيعت هستيم، هر آنچه بر سر جهان هستي بيايد و در اشلي بي نهايت كوچكتر بر سر كره

زمين، ما هم سرنوشتي مشترك با حيوانات و گياهان ساكن كره ي زمين خواهيم داشت. مگر نه اينكه دخالت

هاي بشر در طبيعت حتي حيات خودمان را با خطر مواجه كرده است؟

خرس قطبي بر اساس روندي طبيعي در قطب زندگي مي كند و گوشتخوار است، در حاليكه خرس پاندا در

چين زندگي ميكند و گياه خوار است و يا خرس خاكستري در جنگل ها زندگي مي كند و همه چيز خوار است.

چطور است كه براي جلوگيري از انقراض ببر سيبري در همان منطقه زيست بومش تلاش مي كنند اما براي

انقراض انسان در جاي جاي اين كره خاكي در زبست بومش هيچ تلاشي نمي شود؟؟؟

مگر نه اينكه ماياها ، اينكاها و آزتك ها در آمريكاي جنوبي را حكومت و دولت وقت اسپانيا و پرتقال نابود

كردند. امروز روزگار كشورها و مردمان آمريكاي جنوبي و مركزي چگونه است؟؟؟ قرن هاست كه جنگ ها و

اختلافات بسيار زمينه ساز عقب افتادگي اين كشورها شده است. زيست بوم مردمان اين مناطق جغرافياي

طبيعي آن بود. حاصل تجربيات هزاران سال زندگي، تجربياتي كه بر اثر تكامل شكل گرفت، تجربه در

كشاورزي، كاشت و كشت محصولاتي كه با توجه به اقليم و آب و هوا و زمين آن مناطق شكل گرفته بود، راه

هاي زندگي و بقا در آن طبيعت، تجربياتي كه زيست بوم آمريكاي مركزي و جنوبي كه سرخ پوست هاي آن

بودند طي قرن ها زندگي به دست آورده بودند، با حمله اسپانيايي ها و پرتقالي اما چه شد؟؟؟ همه از بين رفت.

زبان، آداب و رسوم، سنن، جشن ها و مراسم ها، همه و همه به مرور زمان از بين رفتند، فرهنگ و زبان زندگي

سرخ پوست هاي بومي آمريكاي مركزي و جنوبي از بين رفت و فرهنگ و زبان اسپانيايي و پرتقالي جايگزين

شد، اين تضاد هاي ساكنين جديد با قديم و سلطه طلبي ساكنين جديد زمينه ساز بروز جنگ و خون ريزي

هاي بسيار شد، هر آنچه تجربه زندگي در آن مناطق بود از بين رفت، نتيجه و خروجي اين پاك سازي چيزي

جز عقب افتادگي نبود و نيست.

بشر دوپا با توانايي هايي كه دارد اخلال در روند طبيعي شكل گيري حيات و زندگي همه ي موجودات زنده من

جمله خودش ايجاد كرده است و اين موجبات رنجي است كه ما امروز مي بريم. آيا بهتر نيست به طبيعت و

جرافياي طبيعي رجوع كنيم؟؟؟

– سخن آخر

ما كوردها براي حفظ و نگهباني جغرافياي طبيعي و زيست بوم تلاش مي كنيم، هزاران سال متمادي است كه

نياكانمان در سرزميني به نام كوردستان زيسته اند و امروز ما ميراث داران اين زيست بوم هستيم. ما جغرافياي

سياسي كه حاصل توافق دو ژنرال به نام هاي سايكس و پيكو بعد از فروپاشي امپراتوري عثماني كه صد و اندي

سال از آن بيشتر از آن نمي گذرد به رسميت نمي شناسيم. ملاك و معيار ما جغرافياي طبيعي است، اگر ما در

طبيعت اين كره خاكي زندگي مي كنيم پس به جغرافياي طبيعي رجوع كنيم و دست از لجاجت و عناد با

طبيعت برداريم. حال كه براي مناسبت هاي بين المللي گريزي از جغرافياي سياسي و تشكيل كشور نيست ما

خواهان تشكيل كشور كوردستان بر مبناي جغرافياي طبيعي هستيم.

 اونايي كه ديوار رو چيدن برام تا با نا اميدي به زانو دربيام

 ببينن كه با درد اين سال ها هنوزم نفس دارم و روي پام

5.6.2020 فرزاد روژهلاتي-كوردستان

 

Likes(6)Dislikes(0)