در راستای اندیشه ها و باورهای متفاوت اگر بخواهیم از تمام آنها فاکتور بگیرم و در ورای یک جانبه گرایی، نقض یا نفی یک تفکر به اسلام سیاسی بپردازیم نیک پیدا است که هیچ معیاری را نمی شود قربانی مصلحت اندیشی این باور کرد و برای بکر و دست نخورده شدن اصول مطرود شده خود گریز از هیچ خط قرمزی را دور از ذهن نمیداند چون پارادایم فکری این اندیشه در بنیان  فکر کودکانه  توده ها و عامه مردم پایه گذاری گردیده است که کلیت آن  ایجاد ترس و رعب بین مردم  ساده دل که امید های بر باد رفته خود را در نذورات، ستایش بتهای از کلوخ و سنگ و سیمان ساخته شده یا عریضه نویسی و انداختن آن درچاه و کسب گشایش می بینند لذا چون اهرم قدرتی، برای گردانندگان این تفکر نقش ایفا میکنند و در بستر حوادث هیزمی بر پیکر آتش هستند و زبانه های آن گاه ملت، فرهنگ و تاریخی را تا پرتگاه نیستی می کشاند.
   وقتی از اسلام سیاسی و ماهیت فکری و ذهنی آن صحبت میکنیم دیگر از اصولی مانند اخلاق، حقوق انسانی، تعهد، شجاعت، برابری، اعتدال ومیانه روی، انصاف، دادخواهی،آزادی بیان ، دمواکرسی و … نمی شود سخن به میان آورد برای اینکه پرنسیبها و معیارهایی که  میلیونها سال  به وسیله آبا و اجداد ما در این جزیره حیات اندوخته شده است را به هیچ وجهی به رسمیت نمی شناسد و به همه پشت پا زده است و مبرهن است در یک فضای غیر متعادل سنگ ترازوی قدرت مطلق همیشه میزان محسوب می شود نه اجماع فکری. در دهه پنجاه ایران در انتظار زایمانی ( بعد از مشروطه  سه مرحله حساس و سخت پیش روی ایران بود که تولدی مبارک به دنبال داشت که متاسفانه محقق نشد: 1-حفظ تمامیت ارضی کشور و امنیت ایران توسط رضا شاه 2-رشد اقتصادی و بالا رفتن سطح رفاه در ایران  توسط محمد رضا شاه 3- تولد فرزند آزادی و مشروطه خواهی که زنده یاد دکتر بختیار نماد آن بود و 27 روز زمامداری او ایران به آزادی سیاسی و اجتماعی  مورد نظر رسیده بود)  تاریخی بود که به دلیل مناسب نبودن بستر لازم به وقوع نپیوست و حکومتی نالایق بر ایران به قدرت رسید که منافع ملی ( تمام ثروت ، دارایی کشور، سرحدات و تمامیت ارضی ) را فدای مصلحت خود می کند. یک واقعیت غیرقابل انکار وجود دارد که قبل از دوره پهلوی ما چیزی به عنوان منافع ملی نداشتیم چرا که یک شاه  به عنوان مجری حکومت حکمرانی و تصمیم میگرفت، خرانه مملکت دست یک نفر بود و فله ایی از آن به مصارف مورد نیاز می رسید و او مالک برجان، مال و ناموس مردم و ثروت مملکت بود و همه را خود صاحب بود. ولی با روی کار آمدن سلطنت پهلولی  منافع ملی معنی پیدا کرد و شاه وقت با  اقتدار از ماهیت حقوقی کشور دفاع میکرد، اصلاحات انجام گردید به اصطلاح دولت به وجود آمد و نحوه اداره مملکت و چگونگی مصرف ثروت کشور را سازماندهی میکرد و آن دوره نقطه عطفی در تاریخ  ایران زمین  جهت نشاندن آن برروی سکوی پرتابی برای پیوستن به خیل سردمداران رشد اقتصادی در دنیا بود، که طی 57سال تلاش بی وقفه پایه و اساس یک دولت ایده آل در آن میان را پایه ریزی کرده بود که داشت قدم به قدم به اهداف خود نائل میگردد ومنافع ملی را در برابر کشورهای تمامیت خواه حفظ میکرد که بعد از تحول نامیمونی که در ایران پدیدار گردید علاوه بر باد رفتن همه امیدها، این مقوله منافع ملی رنگ باخت و وجای خود را به مصلحت نظام داد. منافع ملی یک تفکر اقتصادی است ولی مصلحت نظام یک تفکر سیاسی ایدئولوژیک است که حکومت اسلامی به مصلحت نظام اعتقاد دارد  و چه بسا حیات سیاسی خود را وام دار آنست ولی مردم به حاکمیت ملی معتقد هستند که این دو نقطه مقابل و در تضاد با هم هستند. و هیچ گونه وجهه اشتراک و سازگاری ندارند. بخواهیم موضوع را روشنتر بیان کنیم در رژیم جمهوری اسلامی منافع  ملی ایران قربانی مصلحت نظام شده است و این دور باطل همچنان ادامه دارد. بدین صورت که در جریان جنگ هشت ساله، دفاع از تمامیت ارضی کشور و جلوگیری از تجاوز، دفاع از منافع ملی بوده ولی در لوای دفاع از این منافع به جنگ با عراق ادامه و به خاک عراق حمله کردند تا  نظام را تثبیت کنند و این مقوله به مصلحت نظام و برای غنی و عمیق  کردن آن بود در صورتیکه می توانست در همان سال 61 و 62 پس از بازپس گیری خرمشهر جنگ را به پایان برسانند ولی این کار محقق نگردید و گردانندگان وقت ادامه جنگ را به مصلحت میدیدند  که صدها هزار کشته، زخمی و جانباز پیامد آن بود، 1000ملیارد دلار سرمایه مملکت صرف جنگ با عراق(هاشمی رفسنجانی)، صنایع مادر و زیر ساختها را به ورطه نابودی کشاند،  جمعیت 25 میلیونی ایران را به 75 میلیون رسید تا گوشت دم خمپاره به اندازه کافی موجود باشد  و دست آخر آغاز جنگ نفت کشها و زدن هواپیمای مسافر بری جمهوری اسلامی و نوشیدن جام زهر توسط خمینی نیز وصله مصلحت نظام بود که قبول شکست بدون اخذ غرامت جنگی نصیب ایران گردید. با اشغال سفارت امریکا توسط رژیم بدون توجه به منافع ملی و محقق شدن خواست نظام ضررهای میلیاردی متوجه ایران شد و تمام اموال ایران ضبط گردیده و دسترسی به آن ممکن نبوده و نیست. اگر به حال بنگریم که رژیم با درشت گویی و ناشی گری در طول سالهای اخیر تحریمهای سنگین بر دوش تمام اقشار جامعه گذاشته است، از بی ارزش شدن پول، ایجاد فضای رکود تورمی ( وقتی سیاست  اقتصادی، انبساطی و پول زیادی در دست مردم باشد  قدرت خرید بالا می رود و تقاضای زیاد زمینه را برای تورم ایجاد می کند ولی رکود تورمی در پی سیاست انقباضی،  پول و نقدینگی در در دست مردم کاهش و به تبع قدرت خرید  و تقاضای کمی که مردم  برای خرید دارند باز روند افزایشی در سطح قیمتها را شاهد هستیم که بد ترین نوع معضل اقتصادی است) بر اقتصاد ایران، افت تحصیلی، فرار سرمایه اقتصادی و فکری تراژدی بوده که رژیم بر اساس عمد و حساب شده جهت مصلحت خود به آنها تن داده است. در این کش و قوس فشارهای موجود  رئیس جمهوری توسط مردم انتخاب و به قدرت رسیده است که به غایت ایده آل نیست ولی در شرایط کنونی میانه روی خصلت بارز او است، با توجه به تنش و ناسازگاری  بین مردم که خواهان منافع ملی هستند و حکومت موجود که خواستار حفظ مصلحت نظام، رئیس جمهور کدام  راه را باید اتنخاب کند که هم منافع ملی و هم مصلحت نظام  حقش ادا گردد؟ به خوبی  روشن است  که موجودیت نظام هیچ وقت فدای منافع ملی نخواهد شد و این تفکر و اندیشه گروه غالب افراد قدرتمند حاکم بر کشور که روحانیت هستند بوده و به تجربه آن را آموحته ایم و جای گریزی از آن نیست. در تمام دنیا کمتر کشوری یافت می شود که منافع ملی خود را قربانی هدفی دیگر بکند درهمین کوران جنگ سوریه را در نظر بگیریم کشوری چون آمریکا برای دفاع وحفظ منافع خود در تمام دنیا و خاور میانه قصد دارد که با رژیم مستبد سوریه وارد جنگ شود و از طرفی روسیه برای حفظ منافع ملی خود قصد دارد مانع از جنگ آمریکا علیه سوریه گردد و از سوریه دفاع میکند و یا عربستان حاضر است برای منافع استراتژیک خود تمام هزینه جنگ را بپردازد تا این رژیم منحوس اسد برکنار شود. ولی رژیم جمهوری اسلامی بر خلاف کشورهای دیگر که از منافع ملی خود دفاع میکنند، جهت دفاع  از مصلحت نظام و به بیان خودشان در خاکریز اول علیه کفار در سوریه درگیر جنگ گردیده است که در این وادی 30 میلیارد دلار هزینه اقتصادی از حساب ملت ایران رفته است البته به جزء خسارت جانی که که سربازان ایرانی پرداخت کرده اند و تحت عنوان سربازان گمنام امام زمان آنها را تشیع میکنند و خانواده های ایرانی را داغ دار می کنند. همه این موهوماتی که همزاد رژیم گردیده است ناشی از یک اندیشه ایدئولوژیک می باشد که بر پایه تقیه و دروغ و افکار پوپولیستی پایه ریزی شده است که سرمایه های ارزشمند را صرف کسانی میکند که مشغول زنده باد و مرده باد گفتن، برای رژیم مصلحت طلبی که برای حفظ حیات خود به هر وجه ممکن است به هر کاری دست میزند. باشد روزی که این محافظه کاران مصلحت اندیش به عدالت سپرده شوند تا برگی دیگر در تاریخ ورق زده شود و تمام ملیتهای ایران روی خوشی  آزادی  و برابری ببیند.
احد اسماعیلی زاده
12.09.2013
Likes(0)Dislikes(0)