نظام حاکم بر ایران برای تبرئه کردن خود از هر ترفندی استفاده خواهد کرد تا نواقص خود را لاپوشانی کند و از دید افکار عمومی پنهان، و بر تثبیت و مشروعیت خود افزون نماید که در نگاهی گذرا بر سیاستهای نظام موجود به راحتی میتوان پی به وجود نیت آنها برد. درابتدای پایه گذاری حکومت ولایی به دلیل شرایط متشنج و غیر ثابت و نداشتن تفکری عامه پسند برای همه اقشار جامعه، ملی و مذهبیها را پر و بال دادند و آقای بازرگان را فردی متدین، صالح و ملی خواندند و سکان قدرت را به دست او سپردند و در حین اینکه با روند عادی کارهای دولت موافق نبودند و اختلاف فاحش داشتند  ولی چاره نبود جزء پذیرش افکار دولت چون به راه انداختن کودک جمهوری اسلامی فقط به دست آنها مقدور بود. البته حامیان کشتی انقلاب بیکار ننشسته و به موازی کاری خود ادامه دادند تا کم کم جای پای خود را باز کرده و در فرصتی مناسب  آنها را ساقط کنند چون دیدگاه انقلابیون هیچ تناسبی با اندیشه های ملی نداشت و هر چه بیشتر در صدد راهی بودند که زمام امور را خود به دست گیرند که با پروژه حساب شده حمله به سفارت آمریکا صورت گرفت و نخست وزیر وقت از این عمل مغایر با اصول دیپلماتیک به ستوه آمد و تصمیم به استعفا گرفت وبدین صورت دولت بازرگان منحل گردید و دولت به دست شورای انقلاب فرهنگی که همان انقلابیون بودند افتاد و قدم به قدم شرایط را برای آنچه که به دنبالش بودند فراهم  کردند. با این تحولات سریع و آمیخته با جنایات رژیم باز مردم شناخت دقیقی از وضعیت حاکمیت نداشتند و همچنان به شرایط موجود خوش بین بودند و از آرمانها انقلاب حمایت می کردند به امید محقق شدن خواسته هایی که از قبل در پی آن بودند و در جزر و مد ایام همه طبقات جامعه پشت سر هجوم سیاستها نظام بودند و همه مشکلات  اعم از جنگ تحمیلی و اقتصادی را به فال نیک می گرفتند. بعد از جنگ 8 ساله  اوضاع اقتصادی، امنیتی، اجتماعی، آموزشی, سیاسی و فرهنگی نه تنها متحول نگردید بلکه  جهش  یک سویه به خود گرفته و خودی و غیر خودی شد و تمام پتانسیلها صرف آسمیلاسیون و ملیتاریزه کردن ملت های تشکیل دهند ایران و در نهایت پیشبرد اهداف رژیم می شد تا هر چی بیشتر خود را مسلط بر شرایط موجود ببیند و با تبلیغات رسانه ایی همه چیز را وارونه جلوه داده و بحث باز سازی آثار جنگ را مطرح میکردند و اجرای کلان پروژه های منوط به آن، ولی به مرور زمان معلوم شد واقعیت امر چنین نبوده و نیست. چون تمام شهرهای جنگ زده در بد ترین شرایط زندگی میکنند و خیلی از شهرها و روستاها خارج از سکنه شده اند و عملا شرایط برای حیات دوباره مردود شده (سومار در غرب کشور) و با شعارهای دهن پر کنی جو روانی مردم را به حمایت از خود بر می انگیختن و این مقوله ناشی از داشتن اسباب مورد نیاز برای دیکته کردن اوامر خود به تمام طبقات جامعه بود و در اجرای هدفشان هم موفق شدند. تا اینکه در محاسبات سیاسی، جریان حاکم بر نظام اشتباه کرد و سکان قدرت به دست اصلاح طلبان افتاد هر چند هنوز بر این عقیده مصر هستم که سوپاپ اطمینان رژیم بودند ولی همین دریچه که برای نفس کشیدن باز بود فضای جامعه را متحول و اجتماع رنگ وبویی دیگر گرفت. البته پیروزی این تفکر اصلاح طلبی ناشی از پشت کردن مردم به نظام بود و این اتفاق عملا نشان داد که مردم به  دنبال افکار پوسیده و زنگار خورده نظام نیستد و برای سیستم حاکم، یک دستی مهلکی به حساب می آمد که آن را محاسبه نکرده بودند. پس اگر بخواهیم روشن تر به موضوع بپردازیم باید بگویم از ابتدای دولت اصلاحات مردم فهمیدند که این رژیم صلاحیت حکومت بر ایران را ندارد و به آن نه گفتند. با تشکیل دولت اصلاحات رژیم مهمترین بازوی نگه دارنده  که مردم بودند را از دست داد و در صدد یک جایگزین بود تا بتواند مشروعیت و هویت خود را به گونه ایی باز گرداند و زیر لفافه اجرای قانون قدرت را در دست گرفته و با دگر اندیشان مبارزه کند که در این میان روی به دستگاه قضا آورد که میتوانست خودیها باشند و اهدافی که دارند را به راحتی دنبال کنند بدون اینکه باعث تحریک اجتماع در ظاهر باشد و بستر را برای این مهم فراهم نمودند و عده ایی از قضات که ذوب در ولایت فقیه بودند را در دادگستریها بکار گماردند و تمام نخبگان،روشنفکران، نویسندگان و اندیشمندان را در محاکمه های چند دقیقه ایی تفهمیم اتهام میکردند و آنها را روانه زندان نموده و یا مجبور به زندگی در تبعید می کردند و یا پروژه قتل های زنجیره ایی را تدارک می بینند که خیلی از نویسندگان بزرگ را ترور فیزیکی کردند . البته از این کارها اهدافی قبیح به دنبال خود میکشید و قصد داشتند از دولت وقت انتقام بگیرند و چهره او را خدشه دار کنند و فضای بازی که در اجتماع ایجاد شده بود را با این کارهای زشت تنگ و نا آرام کنند و اجازه انجام کارهای موفقی که مشغول انجام آن بودند ندهند.  در آن برهه  از زمان چهره بین الملی ایران متفاوت شده بود و اصول گرایان این را نمیخواستند و به هر فریب و تزویری متوسل می شدند و در صدد اخلال در روند کارها بودند و خط بطلانی بر روی تمام نیک خواهیهای دولت اصلاحات بزنند. دستگاه قضایی را درگیر این مهم کرده بودند و علیه اقشار مختلف جامعه احکام بی پایه اساس صادر میکردند. برنامه طرح ریزی شده چندان در کارش پیش رفت که تمام مسئولان دولت اصلاحات را گریبانگیر شد و همه را روانه زندان و از کار بی کار کرد که این  سناریو با اتمام دولت اصلاحات در سال 84 و به دنبال آن انجام کودتای 22 خرداد 88 روند صعودی خود را طی کرد و رای ملت را دزدیدند و به سود خود مصادره کردند و حضور میلیونی اقشار مختلف جامعه نادیده انگاشته شد و این نشان از کودتایی از پیش تعیین شده بود که دست عاملان آن نیک  خوانده شده بود ولی به دلیل داشتن اهرم فشار در برابر خواسته مردم تمکین نمیکردند و وقعی نهاده نمی شد و در این میان ناکامی دیگری برای رژیم  به بار نشست و جان بسیاری از فرزندان وطن بخاطر اصرار بر خواسته مشروع خود گرفتتند و  خون آنها رشد نهال آزادی و دمواکراسی را دو چندان کرد. در گذر زمان پی بردیم که دیگر دادگاهها و کانون قضات چاکر نمیتوانند موج مخالفین و دگر اندیشان را خانه نیشن کند و آنها را به سکوت وا دارند  بنابراین رژیم از بازوی فشار دیگری مانند نیروهای انتظامی، لباس شخصی، سپاه پاسداران، بسیجی و یگان ویژه، در این شرایط اضطراری در کنار دادگاهها بودند استفاده کرد تا که در شرایط بحرانی دست به دامن آنها  شدند و برای عقب نشاندن موج اعتراضات مردمی آنها را بکار میگرفتند که منجر به تقابل سرسختانه مردم با آنها شد و منجر به شعارهای مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر خامنه ایی و خامنه ایی قاتله ولایتش باطله شد . نیروهای مامور با چماق  ، گاز اشک آوار و شوک الکتریکی و مردم با زور بازو و دست خالی به مبارزه پرداختند و از خواسته خود کوتاه نمی آمدند و اینچنین دست خون آلود و پنهان رژیم برای مردم آشکار گردید. برای گذر از بحران وقت، نظام از برگ دیگری استفاده کرد تا اوضاع را سر سامان دهد هر چند با قتل و کشتار در ظاهر توانست این آتش را خاموش کند ولی خاکستر آن همچنان باقی و همه آزاد اندیشان در فرصتی مناسب منتظر وزش نسیمی بودند که این آتش شعله بگیرد و ورقی دیگر رقم بزند. با این اوصاف به روشنی متوجه شدیم که رژیم در درازی حاکمیت خود با برگهای مختلفی بازی کرده که با رو شدن دستش، دیگر بی اعتبارشده که بتوانند مفید واقع شوند. اول مردم بودند دوم دستگاه قضا و سوم نیروهای لباس شخص، انتظامی، یگانهای ویژه، بسیج و سپاه پاسداران که هر کدام در زمانی کوتاه میتوانستند در جهت اهداف خویش از آنها بهره گیرند. در انتخابات سال 92  رژیم در صدد بود که به حساب خود حماسه سیاسی بیافریند(زهی خیال باطل). حماسه زمانی رقم خواهد خورد که از تمام گرایشهای فکری و براساس خواسته به حق تمام اقشار جامعه در مورد سرنوشت خود به پای صنوقهای رای بروند و یک تحول اساسی  ایجاد کنند نه اینکه خامنه ایی کسانی را که  جریانهای قوی و مردمی را حمایت می کنند بر اساس خواست خود از ارزیابی سیاسی باز دارد و کسانیکه که هم فکر و هم سو میشود گفت توانایی مقابله با دستورات او را ندارند به شورای نگهبان و این دورهای باطل معرفی کند و صلاحیت تایید و در معرض رای عامه مردم قرار دهند. این جور سناریوها کودتای مخفی در لایه پوستین شهر است نه حماسه سیاسی که پشت تریبونهایی که مخاطب یک طرفه دارد گفته می شود. نظام تا کنون از هر دری وارد شده به در بسته برخورد کرده است و انتخابات امسال یکی از سخت ترین تقابلهایی بوده که رژیم تا کنون گریبانگیرش بوده چون همه پتانسیلهای و نیروهای موجود را خرج کرده بود و جایگزینی دیگر برای تنش و متشنج شدن احتمالی اوضاع  پیدا نمیکرد و گردن به خواسته مردم نهاد که از بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنند. حسن روحانی فردی وسط باز از فیلتر ریاست جمهوری رد شد تا آرزوهای مردم را آّبیاری کند و حال باید به نظاره بشینیم که ماموریت ایشان سوپاپ اطمینان و بازسازی بافت پوسیده اجتماع است که رهبر و رئیس جمهور همفکر قبلی او آن را تخریب نموده اند تا حاکمیت رژیم آخوندی امتداد داشته باشد تا برای تقابلهای بعدی آماده شوند و یا به حق هدف اصلاح نسبی ساختار و محقق نمودن وعده هایی است که به همه اقشار ملت داده شده است!!! که از نظر اینجانب گزینه آخر دور از ذهن است و البته در این مملکت که به صورت قانون جنگل اداره می شود هر چیزی ممکن است اتفاق بیفتد چنان که از قبل دیده ایم که  به کررات شگفتیهای زیادی آفریده شده است.به  امید محقق شدن آزادی ایران.

احد اسماعیلی زاده

21.06.2013

Likes(0)Dislikes(0)