اول آخریار

مواردی را که جناب برزو احمدی به عنوان تخریب،نه نقد آگاهانه و آشنا،به قوانین نقد ،مرقوم فرموده بودند مطالعه نمودم ؛از اینکه حوصله به خرج داده اند و وقت گرانبهای خود را صرف شنیدن صحبت های بنده نموده اند سپاسگزارم؛
 اگرچه با توجه به شرایط فکری که در ایشان وجود دارد و نوع اندیشه و ناباوری وی نسبت به مقدسات یارسان ، سخنان ایشان نه تنها نقد نیستند، بلکه بیشتر به تنظیم لایحه علیه آیین یاری ومقدسات آن توسط میرزابنویس ها شبیه است ومیل نداشتم به مرقومه نامبرده پاسخ دهم-
اما چون درطول یکی دو دهه گذشته ، ایشان چند کلاسی درس خوانده است و به اصطلاح، آمیرزا شده است و هیچگاه نتوانسته است از تفکر فیلسوفانه اش در همراهی و همگرایی وهمفکری با مردم یارسان استفاده نماید بلکه نوعی غریضه مخالف باهرمطلبی،مرتب  ایشان را وسوسه میکند ؛به همین دلیل عشق مخالفت با هرنوشته ای  و توسط هر شخصی ایشان ر ا ارضا میکند و پرچم داعش را بر دوش چاووش خود گذاشته است تا برهرتفکری بتازد و شلاق تازیانه ی ناباوری را برپیکره ی باورهای عاقلانه وارد نماید؛و دوست دارد نام ونشانی برای خویش دست وپانماید؛جملاتی چند را برمقوله ایشان می نگارم ،خواه پندگیرند ،خواه ملال؛
وقت گذاشتن جهت جواب دادن به چنین افرادی که وضعیت و شخصیتشان برای همه روشن است حیف است و باید جواب آنها خاموشی باشد. اما…
متاسفانه شرایط مسافرت چنان فرصتی به بنده نمیدهد تاابتدا کتابی در رابطه باشخصیت کاذب ایشان وسپس  جواب مواردی که ایشان به اصطلاح نقد نمود ه اند بنویسم تاخوانندگان محترم به هدف جناب احمدی از نقد ،پی ببرند اما تیتروار به نکاتی چندمی پردازم ومطلب اساسی را  به پس ازمسافرت و فرصتی دیگرموکول میکنم –
جهت اینکه فرهنگ وباورهای خویش راکه سرچشمه از یاری باوری واعتقادات آیینیم دارد ،حفظ کرده باشم و دچار نوعی غرب زدگی و تخریب و توهم که پیرامون نقدکننده محترم را احاطه نموده است نشوم؛ نوشته ام را با جمله اول آخریارشروع کردم ؛
ابتدا خدمت ایشان عرض کنم که بیشتر برگدان های فارسی موجود در نوشتار را از متن کتاب های بنده برداشته و نوشته بودند وهیچگاه چنین یدتوانایی دربرگردان فارسی ندارند؛ مانند تعریف یارسان و… عزیزان میتوانندکتابها را مطالعه کنند وبه سرقت فرهنگی ایشان پی ببرند؛
دوست عزیز جهت اینکه بتوانی مطالب آیین یاری ومتون کهن آن رانقدنمایی باید مطالعه ای گسترده درخصوص چگونگی آن داشته باشی؛
به گمانم حضرتعالی فیل رادرتاریکی لمس کرده ای وسایرجزییات آن را که درروشنایی دیده میشوند ندیده ای؛
همه یارسانی هایی که کلام را مطالعه نموده اند میدانند که عابدین اهل (سرکن )یکی ازروستاهای منطقه ی شارزور بوده و پس ازفراز و نشیب هایی که درپیش روی داشت به پردیوررفت وبه خدمت سلطان رسید دیالوگی که شما ازآن به عنوان صحبت برای مردم شارزور،سخن رانده اید مربوط به زمانی است که عابدین به پردیور آمده بود،کمی به خودتان زحمت بدهید واین دوره را مطالعه کنید تادرمقابل هربندسلطان مرمو: یک بندعابدین مرمو:راببیندونپندارید درشارزور برای…گفته است”
جناب احمدی هنگامی که بحث از جریان فکری می شود یعنی حرکتی که تابه امروزهم ادامه دارد
دراین جریان فکری وفلسفی دوره های قبل و بعد ازپردیور مردود شناخته نمی شوند وهیچ یک ازخاندان ها بعداز پردیور هم، پردیوررا،مردود ندانسته اند ،بلکه همه ی آنها برمبنای شرط وشون پیربنیامین دراین جریان فکری وفلسفی وآییی قرار دارند؛  توضیح مفصل آن درکتاب های بنده آمده است و دراین مقاله نمی گنجد؛میتوانیدمطالعه بفرمایید؛
دررابطه با خاندان ها هم به عرض برسانم هنگامی که صحبت ازخاندان میشود یعنی همه خاندان ها ؛که باتوجه به جاری بودن آن شامل همه خاندانهای دوره ی پردیوروخاندانهای بعدازپردیورمیشود؛
خاندان محترم بابایادگارهم یکی ازهفت خاندان دوره پردیور است و جایی برای نفاق جنابعالی باقی نمی ماند؛
خاندان های محترم بعد ازپردیور هم که شامل ، باباحیدری؛شاه حیاسی ،آتش بیگی وزلنوری می باشندجملگی بر حق ومورداحترام برای عموم هستند و بنده هم ارادت خودم رابه این خاندان های محترم درنوشته ها و گفته هایم ثابت نموده ام؛
دررابطه با شیخ صفی وشیخ زاهدگیلانی و چگونگی سرسپاری شیخ صفی که درکلام،(سفیله)آمده است میتوانیدبه کلام های آن دوره مراجعه نمایید ؛درصورت امکان سفری هم  به شهرلاهیجان که مقبره شیخ زاهد گیلانی ،پیر و مرشد شیخ صفی آنجا است و بیوگرافی و چگونگی مراوده ایشان با شیخ صفی آمده است داشته باشید تا کمی هم ازتاریخ بهره مندشوید؛بقیه مطالب نوشتاریتان هم دررابطه با صحبت های بنده نبود، بلکه طبق عادت همیشگی توهین به عموم یارسان بود-شما که همیشه می فرمائید بزرگان یارسان ،چه کاری برای مردم یارسان کرده اند؟!!!! بفرمائید خودتان چه قدم مثبتی بجز داعش پروری و درمقابل دیگران ایستادن ،توهین کردن،  ناسزا گفتن ، تخریب کردن ،بد خدمتی  وبی احترامی به مقدسات دیگران”چه گام مثبت دیگری برداشته اید ،فقط یکی ازآنها  برشمرید؛
به هرحال اگرچه درخرده فرمایشات جنابعالی هیچگونه دستورات نقد وبررسی رعایت نمیشود ونقدآکادمیک رابلدنیستیدوبه مشتی توهین وناسزا دل خوش نموده اید؛تا شاید گهگاهی سرکی به دنیای مجازی بکشید؛و نباید هیچگاه به یاوه گویی وتب زدگی پاسخ داد
بااین وصف برای اولین و آخرین بار در شرایط مسافرت وکمبود وقت ؛به مهمان نوازی جنابتان پاسخی مختصر دادم ‘باشد که درفرصتی دیگرومقالی دیگر خصوصیات نقد گونه جنابعالی را بیشتربه ترسیم بکشانم:
اما نظر جناب آقای احمدی رابه چند نکته مهم دررابطه بانقدجلب می نمایم
1-ابتدا کتاب ها ودستورات نقدونقدنویسی رابه خوبی وبه صورت آکادمیک مطالعه بفرمائید ،تانقددرنقد نشود-
2-دررابطه بامطلبی که میخواهیدنقدکنید مطالعه وسیتره ی کافی داشته باشید-
3-به آنچه که میخواهید نقد کنید ایمان داشته باشید “تا نقد شما به لایحه نویسی میرزابنویس هاتبدیل نشود-
4-درنوشتن نقد بر مطالب دیگران، لفاظی مغلطه کاری نکنید واز این شاخ به آن شاخ نپرید؛
5-شخصیت خودرابرای مردم یارسان مشخص کنید؛
آیا به آیین یاری وفرامین آن اعتقاد دارید،یانه ،میخواهید به گونه ای درباطل نمودن این آیین گام بردارید،
و موجب دلسردی ورکود جوانان یارسانی دررابطه با مطالعه آیین زیباو غنی نیاکانشان بشوید؛
6-باید عرض کنم که، اگر کسی نقدپذیرنباشد مانند آب باتلاق بعد ازمدتی بومیکند ومی گندد ،نقد نویسنده رامانندآب زلال، روان جاری وساری مینماید، تا بتواند زمین های شخم خورده ی ادب وفرهنگ رادرکرت های شکیل ادبیات آبیاری نماید؛بنده هم ازآن دسته افرادهستم که نقدرابسیارپسندیده میدانم،
به شرطی که نقدکننده درضمیر وجدان، ابتدا خودش ران نقد نماید ‘و آنچه که نقد میکندشرفتمندانه واصولی باشد-
به امید تفکر وتعقلی بیشتر؛؛: یکشنبه
24/12/2917میلادی برابرباسوم دیماه 1396خورشیدی

سید محمد حسینی

borzou ahmadi

کوتاه سخنی پیرامون سخنرانی سید محمد حسینی در نروژ
پیش‌سخن
چند روز پیش لینک ویدئوی با عنوان “سخنرانی سید محمد حسینی در باره‌ی آیین یاری” در یکی از گروههای فیسبوک توجه مرا جلب کرد. ایشان در جشن خاونکار امسال در اسلو پایتخت نروژ بیش از بیست دقیقه سخنانی ظاهر پیرامون موضوعات خاونکار، یاری، یارسان و … ایراد نموده‌اند. سخنران نویسنده بوده و چندین تالیف منجمله کتابی بنام “دیوان گوره” شامل کلامهای یاریهای زروانیها در سده‌های هشتم خورشیدی و پیشتر دارد.
پس از شنیدن صحبتهای سخنران تصمیم گرفتم که جملاتی همراه با پرسشهای مرتبطی پیرامون محتوای بخشهای از سخنان ایشان بنویسم. بر خلاف پرسشهای مهمی که در ابتدای سخنرای به مثابه سرنخ بحث مطرح می‌شوند، محتوای استدلالها بسیار سطحی و عامیانه هستند. سخنان سخنران از جملات فاقد بسترمنطقی و همینطور روایات بی اساس و عامیانه سرهمبندی شده‌اند و متکی بر نظرات مستدل، مستند و منطقی نیستند. بنابراین، نقد کردن در این رابطه بی معناست. و من بخشهای زیادی از صحبتهای سخنران را به شکل نوشتاری میاورم و پس از برخی قسمتها چکیده‌ای آنرا به فارسی ترجمه میکنم و نظرات و پرسشهای خودم را بدانها ربط میدهم. در تبدیل صدا به متن قوائد علامت گذاری رعایت نشده‌اند و لطمه‌ای هم انتقال منظورها و پیامهای بیانات وارد نشده‌اند.
1. خاونکار چەس؟ یاری یانی چه یاوری یانی چه؟ یارسان متاسفانە غریب کەفتگە، لە ناو مەردوم یارسان کەمتر ….
غنی ترین دینێک کە وه جەهان وجود دێرت یارسانە. وە مەبنا تاریخی هەڵگەردێتە پەنج هەزار سال پێش ک سوڵتان سەهاک و یارانێ لە پردێوەر دوارە یە قەوام تازە بەخشانە پێ. خود سوڵتان سەهاک فەرمایش کەێ ک ئی ئایین یارییە وجود داشتگە، بویە. من هاتمە دووارە زنەێو بکەم، قەوام وە پێ بوەخشم.
1. یارسان در میان مردم یارسان غریب و ناشناخته مانده است، 2. یارسان غنی‌ترین دین جهان می‌باشد، 3. مبنای تاریخ آن به پنج‌هزار سال پیش برمیگردد، 4. سلطان سهاک و یارانش در پردیور قوام تازه‌ای بدان دادند و 5. سلطان سهاک خودش فرمایش میکند که این آیین یاری وجود داشته و من آمده‌ام دوباره آنرا زنده بکنم و قوام بخشم.
پرسشهای پرشماری در رابطه با این موارد مطرح هستند. بعد از سده هشتم تا به امروز ذات‌مهمان، چشم‌دار، باطن‌دار و درویش و … به طور فردی و جمعی تجلی و ظهور میکنند. اگر اینها دین یارسان داشتند و از بستر باوری آن تجلی و ظهور فرموده‌اند، پس چرا این “غنی‌ترین دین” غریب و ناشناخته مانده؟ سخنران در طی دهه‌ها باصطلاح پژوهش و قلم‌زنی چه‌ها به پیروان دین شناسانده‌ است؟
پنج‌هزار سال دیرینگی این دین به معنای حدود 4300 سال فاصله زمانی تا سده هشتم و زمان سلطان سهاک می‌باشد. این فاصله را چگونه میتوان توضیح داد؟ آیا مردمی مطابق جهانبینی و باورهای دین مربوطه تا زمان سلطان سهاک زیسته‌اند یا اینکه آنهائیکه 5000 سال پیش آنرا تشکیل دادند چند و چون دین کذایی را در جزئیات نوشته و به ارث گذاشتند؟ قوام اولیه چگونه بود؟ سلطان سهاک و یارانش چه جزئیاتی از آن قوام اولیه تغییر دادند که قوام تازه شکل بگیرد و چرا؟ اصلا سلطان سهاک خودش کجا فرمایش کرده که آیین یاری وجود داشته و من آمده‌ام آنر زنده بکنم و قوام تازه ببخشم؟ نوشته‌ی فرمایشات ایشان کجاست؟ اگر ایشان زنده کننده مقوله‌ای بنام دین بود، پس یری‌تن، هفتادو دو پیر، نود و نه پیر شاهو و … مدتها پیش از اینکه سهاک سلطان شود مشغول چه بودند؟ عنوان مقام سهاک یعنی “سلطان” از کجا آمد؟ ایشان این عنوان را از بدو تولد و از غیب گرفته بود یا چه؟ چند دین با غلظت غنای کمتر در جهان وجود دارند که بانیان و زنده‌کنندگانشان عنوان شاه، سلطان و … دارند؟ …؟
2. متاسفانە لە ئێران بێشتر جوانەیلمان ئاگاهی نەێرن لە ئی رابطە. لە یە جوان بپرسن دینەکە تاریف بکە، نازانێت تاریف بکەێت، البتە ئەو جوانیچە تەقسیر نەێرێت، موقەسر منم کە نەتویەنستمە ک ئاگاهی وە ئی جوانە بێەم ک دینەکەێ خوەێ تاریف بکەێ، سەربەرز بوت بویشێ ئییە تاریف دینەکەێ منە. ئایین یاری ئایین تەوهین نییە. ئایین یاری وە هویچ دینک، قەومێک، مەلتەێک تەوهین نیکەت. ئەما سەرفەرزا وە خاتر ئییەک توینێ ئەو مرام و مەسلک و ئایین ئەژداد خوەێە وەرێو بووەێ.
1. متاسفانه در ایران بیشتر جوانان ما آگاهی در این رابطه ندارند، 2. از یک جوان بخواهید دینش را تعریف کند، نمیداند تعریف کند، 3. جوانان تقصیری ندارند که نمیدانند، مقصر من (منظور بزرگترها) هستم که نتوانسته‌ام آگاهی لازم به جوانان بدهم که دین خودشان را تعریف نمایند. و با آن تعریف احساس سربلندی کنند. آیین یاری آیین توهین نیست. و به هیچ دینی، قومی، ملتی توهین نمیکند. اما سرافراز است (منظور جوانان) که میتواند مرام و مسلک و آیین نژاد خودش را به اجرا بگذارد.
خوب، همانطور که فوقا پرسش شد، این همه تجلیات و ظهورات در گذر حدود چهار، پنج سده‌ی اخیر برای چه بوده‌اند؟ اگر آن همه تجلیات و ظهورات بخاطر آگاهی‌آوری و منتج به آگاهی‌بخشی نبوده‌اند، پس منظور، مقصود و هدف از آن همه مراودات و ترافیکهای باطن به ظاهر و یا برعکس چه بوده‌اند؟ شمای جناب پژوهشگر و نویسنده و سید بزرگوار و دیگر همتاهای دیده‌روشن و مقدستان در طی این سده‌ها و بویژه دهه‌های اخیر مشغول چه بوده‌اید؟ چرا با وجود این همه سادات مقدس و باطن‌دار و دیده‌دار، آگاهی‌زایی آنچنانی نشده که جوانان بتوانند دین خودشان را تعریف کنند و بدان تعریف سربلند باشند؟ اگر این مرام و مسلک و آیین برخاسته و متعلق به یک نژاد است، پس این همه ادغام و امتزاج فرا اتنیکی از کجا آمده‌اند؟ خیلی از مذاهب و ادیان ناب هم می‌کشند، سرمیبرند، تجاوز میکنند، برده ‌سازی میکنند و … و پیروانشان هم خود را سرافراز میدانند، فرق چیست؟ صرف تعلق مرام و مسلک و آیین به نژاد کفایت اجرا و حفظ سرافرازانه برای نسلهای جوانتر میدهد یا چه؟ هم مدعیند که مرام و مسلک و دینشان صلح‌طلب و مساوات‌خواه و … هستند.
3. ئەو شیرە خواردیمە ک شیرەکە لە نەزر و نیاز و نواڵە دروس بوییە. وە خاتر رەزاێەت ئەو دایکەلمانە وە ئەو رەنج باوکەلمانە ک ئی ئایینە وە زامەت نگەداری کردنە، باێت ئیمە لە ئی ئایینە نگەداری بکەیم، حفزێ بکەیم. وە بوشنیمەێ ناو جەم، افکار جەم، زەمیر جەم وە وژدان جەم. وەختێ وەشانیمەێ باێەت ئاویاری بکەیم. وەختێ ئاویاری کریا، ریشە دەونێ، وەختێ ریشە دەوان، بار یەقین وەبار تێەرێ. بار یەقین چەس؟ بار یەقین توینیم کویە لە جا دەرباریم.
1. شیری که ما خوردیم از نذر و نیاز دروست شده، 2. بخاطر رضایت مادرانمان و رنج پدرانمان که این آیین را با تحمل مشقات و زحمات نگهداری کرده‌اند، ما باید این آیین را حفظ کنیم، 3. آنرا در بستر، افکار، ضمیر و وجدان جم بپاشیم یا بکاریم. بعد از کاشتن، آبیاری کنیم، آبیاری شود ریشه میدواند، ریشه مستحکم شود مثمر ثمر بار یقین میشود. بار یقین چیست؟ با بار یقین میتوانیم کوه از جا دربیاوریم.
شیر از نذر و نیاز دروست میشود و برای اجرای نذر و نیاز به وجود سید سرور احتیاج است و الی آخر. پرسشها و نظرات مرتبط با این بخش از سخنان گوهربار به عهده‌ی خوانندگان نوشتار پیش‌رو محول میکنم.
4. ئایین یارسان تەنیا ئییە نییە ک من لە یە جاێ بنیشم، ئەڵبەتە ئەو نەزر و نواڵە ئەوانە ئەرامان موحتەرەمە چوین وتم تەمام بەدەن ئیمە لە ئەوە دروس بییە. ئەما هەر ئیە نییە، یارسان دەر کنارێ مەسائلترەک هەس ک ئی مەسائلە ئاموزش دایەنێ وە جوانەیل و نەوجوانەیل و منالەیلمان وەزیفەێ تەک تەک ئیمەس. وەزیفەێ ئی باوک و داڵکەلەسە. وە خاتر چە؟ وە خاتر ئەوە کە وتم شیر داڵکەلمان، رەنج باوکەلمان وە زەحمەت وە مەشەقەت ئی ئایینە نگەداری کردنە. ئەما ئیمە چە توایم بکەیم؟ ئیمە چە کردیمە؟ دەر ئایندە تاریج وە ئیمە چە ویشێ؟ جوانەیل ئایندە نەسل ئایندە راجع وە ئیمە چە خواهەد وەت؟
1. آیین یارسان تنها این نیست که جایی بنشینیم، البته نذر و نواله برایمان محترم است چون گفتم که تمام بدن ما از آنها درست یا ساخته شده یا تغذیه کرده. یارسان همین نیست، در کنارش مسائلی دیگر هست که آموزش‌شان به جوانان، نوجوانان و فرزندانمان وظیفه‌ی یک به یک پدران و مادران می‌باشد. بخاطر چه؟ بخاطر اینکه همانگونه که گفتم شیر مادرانمان و رنج پدرانمان است. آنها با زحمات و مشقات این آیین را نگهداری کردن. اما میخواهیم چکار بکنیم؟ تاکنون چکار کردیم؟ تاریخ در آینده چه به ما میگوید؟ جوانان و نسلهای آینده به ما چه خواهند گفت؟
بیانات بسیار عجیب و پراکنده و جملات عامیانه؟! من نظردهی و طرح پرسش در مورد این بخش هم بعهده‌ی خوانندگان می‌گذرام.
5. درووسە سوڵتان سەهاک خانەدان دروس کردگە، ئەما ئی خانەدانەلە منێتە حزبەل ئلان. ئی حزبەله بایس گشتێان لە چوارچێوەێ ئەو قانون پردێوەریە کار بکەن. ئیمەیچ مەردوم یارسان ئەگەر بتوایم تەشبی بکەیم ئی خانەدانەلە هەر ئەو حزبەلەسە. سوڵتان سەهاک نەتواستگە یە چشت تەک حزبی بود و بعد یە استبداد دروس بکەێ. وە ئی خاترە هاتگە خانەدانەل موختەلفێک دروس کردگە. هەر کام لە ئی خانەدانەلە بان تەفکورێان بچننە بان یەک وە دەر نەهایەت ئه‌و چشتێک باێەت بود پیر بنیامین بود، پیر شەرت تەمام مەردوم یارسان. ئییە یانێ یەک گردن. خانەدانەکان، گشتمان بایس تماشاێ پردیوەر بکەیم. پردیوەر چەس؟ پردیوەر هەر ئەو قانونەسە، هەر ئەو چشتەسە ک ئی حزبەلە لە ناو ئەو چوارچوە قەرار گردنە، لە ناو ئەو داێرە قەرار گردنە. ئەگەر گشتمان تماشاێ پردیوەر بکەیم، با تەشکیلات خانەدانی خوەمان … با ئەحترام وە پیر خانەدانمان گشتمان تماشاێ ئی نوقتە بکەیم، ئەو مەوقە گشتمان وە یە نوقتەێ رەسیم ک وە پێ وەیشن وەحدەت، ئەو نوقتە وە پێ ویشن پردێوەر، ئەو نوقتە وە پێ ویشن بەێاوبەس پیربنیامین.
1. سلطان سهاک خاندانهای یارسان را به مثابه حزبهای امروزی درست کرد. همه‌ی حزبها هم بایستی در چارچوب قانون پردیور عمل کنند. 2. سلطان سهاک به تشکیل تنها یک حزب اکتفا نکرد و بخاطر جلوگیری از استیلای استبداد خاندانهای مختلف درست کرد. 3. خاندانها با نگاهی پردیوری، مجموع تفکراتشان رویهمرفته همانی میشود پیربنیامین بود، پیر شرط تمام مردم یارسان. این به معنای همگرای است. 4. پردیور چیست؟ پردیور قانون، بستر و چارچوبی است که این حزبها در آن قرار میگیرند.
خوب اگر خاندان همان حزب باشد، همه‌ی مقدسات سیدعنوانها از آن میان مسندنشینی وراثتی، تجلیات، ظهورات، زیارتگاهها، و … پشتوانه‌ی غیبی خودشان را از دست میدهند. فکر نکنم سخنران از این زاویه نگاه کند و تبعات بیاناتش را سنجیده باشد. آیا تعداد حزبها (خاندانها، که مطمئنا فقط هفتوانه مدنظر است) از زمان باصطلاح پردیور ثابت مانده؟ اگر نه چرا؟ آیا جدیدیها هم‌سنگ قدیمیها هستند؟ بلی یا نه چرا؟ حزب یادگاریها چگونه تشکیل شد؟ هفتاد و دو حزب هفتادودو پیر کجا رفتند؟ پردیور قانون است یا مکان؟ …؟
6. ئایین یاری تاریفەکەێ ئیسە، یارسان یا تاێفەسان ک لە ئێران وە پێ ویشن ئەهل حەق وە لە عەراق کاکەیی، یە جریان فکری، فەلسفی وە ئایینی بسیار غنیە. جریان یانێ چە؟ جەریان یانێ حەرەکەت. جەریان یانێ ئەیک رکود نەوی، ب روزە، ئان لاینە. یەک جەریان فکری، فەلسەفی وە ئایینی بسیار غنییە ک لە روز ئەزەڵ وجود داشتێە. وە دەر هەر بورهە لە زەمان با تەوجو وە موانع بیەسە هادی ئەو مەردومە، هاتگە موشتەرەکاتێ پەێدا کردگە. مەسلن وە نام ئێران یە موشتەرەکات وە ناو مەردوم دێرێ وە ئییە تەبیعیە. ئیوە هاتینەسە ئی مەنتەقە لە سوئد لە نروژ یە موشتەرەکاتێ وەل ئی مەردومە پەێدا کردینە، ئی موشتەرەکاتە نبایەد بایس بوود ک ئەو مەسائگ ئەسلی ئایینەکەمان لە یادمان بچوت.
1. تعریف آیین یاری اینست: یارسان یا طایفه‌سان که در ایران اهل‌حق و در عراق کاکه‌یی نام دارد یک جریان فکری، فلسفی و آیینی بسیار غنی می‌باشد که در روز ازل وجود داشته. جریان یعنی چه؟ جریان یعنی حرکت، به روز بودن یا آنلاین و بدون رکود. و این آیین در هر برهه از زمان به تناسب نیاز مردم را هدایت کرده است. و …
چرا در هیچ نوشته‌ای از شما و دیگر نویسندگان تصویر و تصوری قابل فهم از فکر و فلسفه‌ی این جریان نیست؟ بفرمائید بقیه را خودتان بخوانید عجب آسمان ریسمانی؟
7. ئیمە با تەوجو وە ئەو موبادی دینەکەمان ک دوناێدونە وە بسیار قشنگە وە الان تازە دانشمەندەل لە رابطە وەل ئی دونادونە موتاڵعە کەن وە دەر رشتەل دانشگاهی ئەراێ واحد دانانە ک موتاڵعە بکەن ئەز جوملە مەسەلەن یەکی لە دانشمەنەل بسیار گەورا، مایکل نیوتن ک بیشترین تحقیقات لە ئی مەوردە کردگە، تازە وەختێ کتاوەکەێ خوەنیت وە ئەندازەێ یەک تاێفەێ مامولی نەتوینستگە قسە بکەێ، یەک دانشمەندە. پەس با تەوجو وە ئی تەفەکور یارسانی ئیمە، بایەد ئەو شەرت و شونە بویمە رێوە، شەرت و شون یاری چەس؟ دوو چشتە، ئەول ئەدب، دوو ئەرکان. یانێ سوڵتان سەهاک ئەدب خستگەسە نووا. وە ئی خاترەسە ک مەردوم یارسان ئەدب دێرن. وە ئی خاترەسە کە مەردوم یارسان وەختێ یەکتری دوینن دەس یەک ماچ کەن. وە ئی خاترەس ک قوروان سەدقەێ یەکتری بیمن. وە ئی خاترەس ک لە ورانوەر یەک […] نیەکەن. وە ئی خاترەس ک لە ناو جەم هویچوەخت وە خوەێان ئجازە نییەن ک دەر موقابل یەکتری یەهەو لە جەمەکە، بورنو هەڵسنە پا. یە ئەدەبەکەس. ئی ئایین ئیمە بزان چەنێ غەنیە کە ئەدەب خستنەسە نوواێ ئەرکان. تو ئەوڵ بایەد ئەدب داشتویت بعد سێوەڵ داشتویت. تو ئەوڵ ئەدەب داشتویت بعد روژە بوود. تو ئەوڵ ئەدەب داشتویت بعد بویشیت ییە خاونکارە. تو ئەوڵ ئەدەب داشتویت بعد بویشیت ئییە پیر منە، ئیە جەوزە ئی فلانە یە بەهمانە. ئەدەب، ئەوەل ئەدب، دووم ئەدەب، سووم ئەدەب.
1. دونادون قشنگه مبادی دینمانه، 2. تازه دانشمندان بزرگ به اندازه یک طایفه‌ی معمولی در مورد دونادون نمیدانند، 3. شرت و شون یاری دو چیزه، اول ادب و دوم ارکان. سلطان سهاک ادب را پیش از ارکان قرار داده. به این خاطره که مردم یارسان ادب دارند. 4. این آیین آنقدر غنیه که ادب را به ارکان ارجحیت داده، 5. اول ادب بعد سبیل، روزه و غیره. لطفا خودتان کل بخش را بخوانید.
8. وەختاێ بەندە ئەدەب داشتوم لە گ ڵاێ مەوەفقم. لە خانەوادەێ خوەم، لە جامعە، لە دانشگا لە مەحل کارم مەوفقم. هەمسایە ئفتخار کەێ ک یە یارسانی هەمساێیە. ئیمە گشتمان ها یادمان لە زەمان قەبل ئەز ئنقلاب، بەندە خوەم درووس نەکردیام ک وە هەمساێە بویشم ئاخا من تاێفەم، کەلەشێرک وە دزیوە بردیامە ناو ماڵ نەکونە هەمساێەکەم بفامێ ک من تاێفەم، بویشێ ئییە نەجسە. الان ئەوانە سەربەرزن ک هەوساێ منن. هەر ئەو مەردومێک ک من وە نەجس زانستیان. لە گشت جێک ئیجور وە پێ هاتگە. چرا؟ مەردوم یارسان وە ئەدبێان نیشان دان ک واقعن پەێرو سوڵتان سەهاکن. وە ئەدبێان نیشان دان ک یە قەوم خوبێکن. وە ئەدبێان نیشان دان ک یە قەوم ئفتخار ئافرینێکن. پس ئەوڵ رکن ئیمە ئەدەبە. ئییە خەێڵێ سادە و قەشنگو هویچ کەس و هویچ دینێک و هویچ جامعەێک پەێدا نەویە ک بویشێ ئاقا من یەک دینێ دێرم ک لە ناوێ قسەێ ئەوڵ ئەدەب بووی، بعد از ئەدەب ئەرکانە. چوین فەرمایش کەێ کەڵام: هەر کەس ئەدب نەێرێ وە جا/// روژێ هەزار تەمەن بکا گشتێ وەک تووز با ئەیبا، کەڵام دەورەێ عابدینە. فەرمایش کەێ هەر ئنسانێک ئەدەب وە جا نارێ ئەگەر هەر روزێک بەرابەر یەک عومر بوت، تەمەن یانێ عومر، عەین گەردوخاک ئەگەر ئەدەب نەێاشتویمن، ئەو عومرە عەین گەردوخاکە ک مەردوم بان چەوێان گرن نەکونە … بەکەیم، نەکونە مەسمومێان بەکەیم.
1. کسی ادب دارد همه جا، در خانواده، جامعه، دانشگاه، محل کار موفق است. 2. همسایه افتخارش اینست که ما همسایه‌اش هستیم، 3. هیج کس، دین و جامعه‌ای پیدا نشده که اولویتش ادب باشد. لطفا خودتان بقیه را بخوانید. من اینجا فقط اشاره‌ای کوتاه به تفسیر سخنران از تا اینجای صحبتهایش، اولین سند کلامی میپردازم. در قسمت هفت گفته میشود سلطان سهاک به ادب اولویت و ارجحیت داده است « یانێ سوڵتان سەهاک ئەدب خستگەسە نووا». ولی اینجا سند از عابدین آورده میشود.
عابدین: «هەر کەس ئەدب نەێرێ وە جا/// روژێ هەزار تەمەن بکا گشتێ وەک تووز با ئەیبا»
یک. عابدین دوره نیست. ایشان یکی از برجستگان همان عصر پیرها و سلطان سهاک است. دیوانی به نام کلامهای عابدین یا دفتر عابدین با حجمهای متفاوت در دسترس هست. کلامها حاوی برداشت شخصی عابدین از دیدگاهها و آرمانهای زروانیهای آن زمان منجمله سلطان سهاک می‌باشد.
دو. عابدین عضو جمی (شورای) نبوده و کلامهای ایشان در هیچ جمی مطرح نشده‌اند و مورد بحث و نتیجتا در معرض تایید و رد قرار نگرفته‌اند. بنابراینها، کلامهای دیوان ایشان بازتاب برداشت شخصی خودش است و بخشی از دفتر (دفاتر) یاری عصر نیست. کلامهای منتسب به ایشان دربرگیرنده‌ی اطلاعات بسیار ارزشمند، غنی و مهمی از زمان خودشان می‌باشند. ولی کلامها از لحاظ شناخت مبانی فکری و فلسفی و تشخیص دیدگاههای پیران تعیین کننده نیستند و بایستی با دید ناقدانه مورد بهره برداری قرار گیرند.
سه. ایشان ساکن دشت شاره زور بوده و در میان مردمان همان مناطق فعالیت داشته است. بنابراین این سخن ایشان به احتمال زیاد خطاب به همسایگان سنی خودش باشد. پیرها بر اخلاق‌مندی که شامل مقوله ادب هم میشود تاکید دارند و نه ادب در معنای محدود رفتارهای محترمانه با اطرافیان.
چهار، برداشت سخنران از سطر کلام مورد استناد درست نیست. قسمت «روژێ هەزار تەمەن بکا» ناتمام است. من نمیدانم این سطر در دستنویسهای دیگر چگونه مرقوم هستند. ولی در صورتی برداشت سخنران درست میبود که این جمله بصورت «روژێ هەزار (روژ یا سال …) تەمەن بکا» می‌بود. به بیان دیگر، اگر واژه‌ی “تەمەن” به معنای عمر بپذیریم بایستی کلمه‌ای بعد از هزار بیاید که بر “مدت زمان” دلالت دارد. اگر واژه‌ی “تەمەن” تومان، واحد پول بپذیریم، نیاز به کلمه‌ای مانند “نذر” یا “مولو” بعد از آن می‌باشد « هەزار تەمەن “مولو”، “نذر” یا …». برداشت یا تاویل سخنران از قسمت « وەک تووز با ئەیبا » که پیامد قسمت قبلی می‌باشد، نادرست است. منظور این نیست که آن رفتار مانند گردوخاک کسی را کور یا مسموم کند. حال منظور هزار روز یا سال عمر یا اینکه هزار تومان مولو یا نذر باشد مثل گرد و غباری است که باد میبرد. به بیان دیگر کار یا عملی بی ارزش است.
9. بعد ئەرکانە، هەرکه لە جەم نەگرێ ئەرکان قایم نەگرێ دینی سوڵتان ئاخر دەبێ ئەو پەشێمان. حاڵا ئی دین سوڵتانە چەسە؟ ئەگەر قەشنگە با بگەرمە ئەگەر گەنە با منیچ وڵێ بەکم. حاڵا ئی ئەرکانە چەس؟ ئی ئەرکانە چوار چشتە راستی، پاکی، نیستی و ردا. راستی چەس …. پاکی چەس …
پیامهای اجزا سطر « هەرکه لە جەم نەگرێ ئەرکان قایم نەگرێ دینی سوڵتان ئاخر دەبێ ئەو پەشێمان » با هم همخوان نیستند. منظور از جم گردهمایی برای نذر و نیاز نیست. منظور از ترکیب “دین سلطان” در متون یاریها، در برخی جاها مسئولیتها و اختیارات و … قانونی (مرقوم در دفتر آیین یاری) شاه و در جاهای دیگر بر برنامه و آرمانهای تشکیلات و جنبشی که سهاک “سلطان” آن میباشد دلالت پیدا میکند. “سلطان” معادل شاه یا پادشاه بوده و یک مقام سیاسی است و نه یک پیامبر دینی. آن چهار چیز هم در بسترهای دیگری معنا و ارزش پیدا میکنند و نه در جم نذر و نیاز. دین سلطان اگر قشنگه حفظش کنم اگر بده رهایش، بیان خام و عامیانه‌ای بیش نیست.
10. شەێخ سەفی ئەردەبیلی وەختێ چوی جەوز بشکنێ لە پردێوەر، چە دی ژن و پیاێ لە ئەورە قاتین، هەڵگەردیاوە هاتە ئەرا مەنتەقەێ شوماڵ. یەک مورشێد داشت وە نام شەێخ زاهد گیلانی —- هەڵگەردیاسو ڵاێ شەێخ زاهد، وەت ئەرا چە هاتیتەسوە، وت ئیانە ژن و پیاێان قاتیە، چوی بچمە ئەورە جەوز بشکنم. وەت ژن و پیاێ لە یەک نیەورن، بچو جەوز بشکن، ئیە بییە دووبارە هەڵگەردیاوە، ئی دەفە سوڵتان سەهاک دووبارە ئمتحانێ کرد، وەت ئییە شەک دێرێ داوو، بچووە نواێ، یە کەمێ تەنبی بکە. داوو وت ئاخر من چوی بچم تەنبی بکەم. وەت نە بایەد بچی تەنبی بکەی. ئەگەر ئمتحان پەس دا، ئەو وەختەسە توینیم لە پردێوەر بنیشیم جەوز بشکنیم. بزان دین یاری چە جور بی، وە ئی سادەگیچە نەویە. ئیسە کار نەێرم حاڵا، ئمتحان پەس دا ئەو وەختە جەوزێ شکانن.
این بخش یک روایت خام‌پندارانه، ساختگی و بسیار بی معنا و بیربط است. من واقعا مایلم که سند این روایت را ببینم. شیخ صفی اردبیلی برای چه کسی جوز بشکند؟ چرا؟ راستی سند اینکه سیدعنوانهای هفتوانه برای کسی (سلطان سهاک یا پیرها) جوز شکسته باشند کجاست؟
11. عابدین خوەێ مورشد بووی (بی)، تەلەبە داشت، دەرس دیات، دەرس قورئان دیات. بعد ئی هەمگە لە ناو دەسێ داشت هات بییە پەێرو سوڵتان سەهاک. هاتە خزمەت سوڵتان سەهاک وت جەوز من بشکن. ئی هەمگە ازیەت بیمە، ئی هەمگە ئزیەتە کیشامە، ئی هەمگە ئازارە کیشامە، خانەوادەم، براگەلم، ئاموزاگەلم گشتێ هیشتمەسە جێ هاتمەسە خزمەت تو جەوزم بشکن. حاڵا سوڵتان سەهاک وە عابدین فەرمایش کرد، من هویچ کارەم، حاڵا تماشا بکە، سوڵتان سەهاک خوداێ ئیمەس، وەت عابدین من هویچ کارەم. وەت بایەد چە بکەم، وت باێەد بچیتە جەم. لە ئراسە جەم مانا پەێدا کەێ، ئجتماع مانا پەێا کەێ، مەجلس مانا پەێا کەێ، کووبونەوە مانا پەێا کەێ. بعد وەت، خو حاڵا بچمە دەر باێەت چە بکەم؟ وەت ئەوڵ چشت باێەت تو …، عابدین گفتگو، یانێ ئەهل گفتمان بویت. ئیمە مەردوم یارسان باێەت ئەهل گفتمان بویمن وەل یەکە. عابدین شیرینە بێ بوقز (بغض) گفتگو، یانێ بدون بوقز، بدون ئیەێک رەگ ملمان ئەرا یەکترێ بوسێ، بدون ئیەێک ئەرا یەکتری قرمزەو بیمن بچیم وەل یەکە گفتگو بکەیم، گوفتمان داشتویمن. تێکەڵێ نەکەی دوشاو لە گەل دو /// هەرگز نەواچی قسە وە درو/// تا ک من نەورم ئاوت لە بن جو /// لە بان یاری و یارسان هەفت کووڕت دەمڕێ نەیکەی باکەڕوو.
از روایت شیخ صفی بی اساس‌تر و خرافه‌آمیزتر این روایت است. اولین شخصی که برای سلطان سهاک جوز شکست کی بود که صفی دومی و عادبدین سومیش باشد؟! عجب نابغه‌های مفسر کلام! چگونه میتوان مدعی شد که این کلامها پیش‌شرط جوز شکستن است؟ کلامها مستند جوزشکستن (سرسپردگی) عادین کجا هستند؟ لطفا دین‌پنداران رو بفرمائید.
12. مەرنو جنبش سوڵتان سەهاکە، حەرەکەت سوڵتان سەهاک لە مەرنو شروع بوت، ئیمە باێەت ئی مەرنوە حفز بکەیم، گ ساڵێ، سە روزیچە، —-. حەرەکەت، جونبش وە ئەو چشتێکە سوڵتان سەهاک تواست لە مەرنوە شروع بی. وە خاتر ئیەک ئی جونبشە، ئی حەرەکەت ماندگار بو باێتکانێ ئی سە روژە بگریم.
به قدری اینگونه بیانات خام و غیرمنطقی و مایوس کننده هستند که آدم نمیداند چگونه با آن برخورد کند و در موردشان چه بگوید. سهاک خودش سلطان مصداق پادشاه برگزیده یک جنبش بدان مقام بود. به ایشان ایفای نقش در یک حرکت مطابق جهانبینی و در چارچوب فرآیندها و مکانیزمهای متعارفی محول شد. این سه روز نه روزه‌ی مرنو است نه خاونکار نه از بنیاد روزه بوده، بلکه سه روز شادی ملی به افتخار یرتن است. روزهای شادی بخاطر تجلیل از زحمات آن سه پیر. کلامش موجود است و من در یکی از نوشته‌های قبلی آنرا آورده‌ام. به احتمال زیاد این سه روزه‌ی روزه شیخ امیر زوله‌ای به تقلید از مناسبت روزه‌ی ایزدیها در میان بازماندگان جنبش سده هشتم زروانیها مرسوم میکند. لطفا یک کلام در رابطه با روزه، سبیل، سرسپردگی و … در دیوان خاموش و معاصرین ایشان و در کلامهای باوه حه‌یدر به نگارنده نشان بدهید. در مجالهای مناسب و در نوشته‌های اختصاصی به این چند سنت پشتوانه‌ی اعتبار و هویت سیدعنوانهای گرامی می‌پردازم.
سخن‌پایان: همانطور که در این سخنرانی پیداست در خوانش دین‌پندارانه از یاریهای زروانیها (پیش سده نهم خورشیدی) همه چیز حول سلطان سهاک میچرخد و در ارتباط با ایشان معنا پیدا میکنند. از دید خیلی از هم‌دیدگاههای سخنران، مقامها و جایگاههای متفاوتی برای سلطان سهاک در نظرند. سلطان خدا، سلطان پیامبر، سلطان پیری مرشد، سلطان قطب زمانه، و … است. از همه بدتر در برخی نوشته‌ها سلطان سهاک در مقام معلم کودکستانی در نظر است که ماموریتش آموزش و پرورش کودکان باشد. معلم به آنها یاد بدهد چگونه دماغشان را پاک کنند، نشست و برخاست کنند، با هم بازی کنند و …. به بیان و توصیف آن دسته از نویسندگان محترم، سلطان سهاک به اطرافیان ادب و حسن رفتار یاد میدهد.
مدتهاست چرخه‌ی دستگاههای خرافه‌بافی و خرافه‌سرایی و خرافه‌گویی، خرافه‌نویسی در میان جوامعی که اندیشمندانی روشن‌بین و جدی در آنها پیشگام هستند یا از چرخش بازایستاده و یا چرخشی بسیار کند دارد. لطفا قبل از اینکه از مدعی میراث‌داری زروانیها و در مقام کارشناس ظاهر شودید، با دیدگاهها و جهانبینی یکپارچه وهمینطور آرمان یارسانی یاریهای آنها آشنا شوید.

برزو احمدی
24 دسامبر 2017

Likes(3)Dislikes(0)