ازدواج با اهل حق چه حکمی دارد؟

پرسش

مذهب اینجانب شیعه است و تقریبا به قواعد دینی عمل می کنم. مثلا به طور منظم نماز می خوانم و تا حد امکان قرآن نیز می خوانم، ولی کمتر به حجاب معتقدم. من شرایط خاصی از لحاظ خانوادگی دارم. پدر مادرم وجه ی اجتماعی خوبی ندارند و همینطور اخلاق و برخورد اجتماعی بدی دارند. و هیچگونه حمایت مالی از من نمی کنند و حتی تا جایی که بتوانند در کارم و تحصیلم اخلال ایجاد می کنند. من با همه ی رنج و مشقت و سختی خودم را تا این مرحله از زندگی پیش بردم. تا اینکه برای من موقعیت ازدواج پیش آمده که خوشبختانه آن آقا همه شرایط من را پذیرفته اند. لازم به ذکر است که ایشان هیچ ضعفی ندارند و تک پسر یک خانواده مرفه و تحصیل کرده هستند.که خودشان هم تحصیلات عالیه دارند و دارای موقعیت اجتماعی خوبی میباشند. اما متاسفانه مذهب ایشان الحق (اهل حق ) است. ایشان دارای اخلاقی بسیار پسندیده و نیکو هستند. می گویند حاضر هستند نماز بخوانند و روزه بگیرند و احکام شیعیان را رعایت کنند اما حاضر نیستند عنوان مذهب خود را تغییر دهند.فکر می کنند با این کار اصالت خود را از دست میدهندو این در حالیست که به مذهب من بسیار احترام می گذارند.حال سوال من این است که ازدواج ما موردی دارد؟ آیا می توان به امید اصلاح بعد از ازدواج اقدام به ازدواج کرد؟ در ضمن من نگران این هستم که شاید دیگر موقعیت به خوبی ایشان از لحاظ اجتماعی پیش نیاید. مرجع تقلید من آیت الله سیستانی هستند.

پاسخ اجمالی

پاسخ تفصیلی

از احساس مسئولیت و تقید شما نسبت به مذهب همسر آینده خود تشکر و برای شما آرزوی اجر و پاداش الهی و موفقیت در زندگی آرزو می کنیم. باید بگوئیم که اکنون شما در میدان یک آزمایش بزرگ الهی قرار گرفته اید که بین دین خود و چه بسا برخی از محرومیت ها و مشکلات مادی از یک سو و یک زندگی مرفه دنیا و ضرر به دین و عقاید تان از دیگر سو، باید یکی را انتخاب کنید. برای این که انتخاب شما صحیح باشد لازم است بعضی از عقائد اهل حق را در اینجا بیان نمائیم؛ زیرا به تصریح منصفان زیادی، عقاید این فرقه، رتبه بندی است و به همه پیروان به طور کامل ابلاغ نمی شود.

عقاید اهل حق منحصر به چگونگی اعتقاد آنها نسبت به امام علی(ع) و دیگر ائمه(ع) نمی شود، بلکه مسائل متفاوت و مختلفی است .

دهخدا در لغت نامه در واژه علی اللهیان درباره آداب و رسوم اهل حق می نویسد: روزه آنان در سال، سه روز است و پایانش جشن خداوندگار، به جای نماز خواندن نیاز یا کردار دارند که شرح این دو گذشت. مراسم عقد در این گروه در روستاها معمولاً به جای خواندن صیغه نکاح، مراسم خاصی دارند و صیغه عقد نمی خوانند ولی درشهرها مانند سایر مسلمانان رفتار می کنند.

در خوردنیها و آشامیدنیها، محرّمات ندارند ، بنابراین از خوردن گوشت خوک و یا نوشیدن شراب باکی ندارند، نامهای بچه های خود را معمولاً با نام علی(ع) ختم می کنند.

شارب گذاشتن بزرگترین مشخصه و ممیزه ظاهری این قوم است در نزد این گروه زدن شارب گناهی بس بزرگ است . این قوم در دنیا هیچ کس را بد نمی دانند، حتی شیطان را نیز بد نمی دانند . این امر باعث شده است که در میان فرق و مذاهب مختلف آزاد باشند. این قوم تبلیغات مذهبی ندارند، گاهی کلمات شهاد ت را تکرار می کنند، گاهی هم به زیارت مشاهد مشرفه می روند . بنا به نوشته صاحب “بستان مذاهب” این قوم بهمصحف فعلی عقیده ندارند و می گویند که این قرآن، تحریف شده است.  البته می پذیریم اموری که از دهخدا ذکر شد مورد توافق همه اهل حقها نیست .

بهرحال مذهب ایشان مجموعه‏اى است از آراء و عقاید که تحت تاثیر افکار اسلامى، زردشتى و یهودى و مسیحى و مهرپرستى و مانوى و هندى و افکار فلاسفه قرار گرفته است. در دستورهاى دینى اهل حق، اجراى سه بوخت ‏یا سه اصل اخلاقى زردشتى، که «پندار نیک‏» و «گفتار نیک‏» و «کردار نیک‏» باشد از واجبات است. مفهوم این سه اصل در یک بیت‏ به گویش ترکى، از کلام «سرانجام‏» کتاب مقدس اهل حق خلاصه شده است: یارى چارچیون، باورى وجا پاکى و راستى، نیستى وردآ یعنى یارى چهار چیز است و به جاى آورید، پاکى و راستى، نیستى و یارى.

تناسخ و حلول: «تناسخ‏» یعنى حلول روح از قالبى به قالب دیگر، که در مذهب اهل حق سنگ اساس عقاید ایشان است. حلول ذات را «دونادون‏» گویند. بعقیده ایشان در تن هر کس ذره‏اى از ذرات الهى موجوداست، و ظهور روحانى حق در صورت جسمانى پاکان و برگزیدگان، همیشه در گردش مى‏باشد، و آن را گردش مظهر به مظهر نامند. در این باره آنان معتقد به هفت جلوه پیاپی اند و مى‏گویند هر بار خداوند حق تعالى با چندتن از فرشتگان مقرب خدا، به صورت اتحاد در بدنهاى خاکى «حلول‏» مى‏نماید، این «حلول‏» به منزله لباس پوشیدن و کندن است، که آن را به فارسى جامه و به ترکى «دون‏» گویند و همانست که در فلسفه برهمایى هندوئى «کارما» آمده است. چنان که در کتاب «سرانجام‏» آمده است، «خداوند در ازل درون درى مى‏زیست، و سپس براى نخستین بار تجسم یافت، و به صورت شخصى به نام خاوندگار یا کردگار جهان مجسم شد، و بار دوم به صورت على (ع) ظاهر گشت.» در کتب مذهبى ایشان آمده است که از رنج مرگ نهراسید، و باکى از مرگ نیست، زیرا مرگ آدمى، شبیه به پنهان شدن مرغابى زیر آب است. یعنى در جایى پنهان مى‏شود، و در جاى دیگر سر بر مى‏دارد. منظور از این «تناسخ‏» و جاى به جاى شدن، و از بدنى به بدن دیگر رفتن، پاک شدن آدمى از گناهان است. هرگاه خداوند به صورت بشر برجسته‏اى ظاهر شود، چهار یا پنج فرشته که آنها را چهار ملک گویند، در ابدان دیگران تجسم مى‏پذیرد، همانطور که خداوند در هفت صورت تجلى مى‏کند، فرشتگان نیز در هفت صورت تجلى نمایند، چنان که در کتاب عهد سلطان سهاک فرشته‏اى به صورت سلمان، و در عهد خاوندگار فرشته‏اى به صورت بنیامین در آمد.

در کتاب «سرانجام‏» آمده است که فرشتگان صادر از خداوند هستند، نخستین ایشان از زیر بغل خاوندگار پیدا شد، دومین آنها از دهان او، سومین آنها از نفسش، چهارمین از عروقش، پنجمین از نورش.

در کتاب دیگرى آمده است که بنیامین از عرق خاوندگار پیدا شد و آن رمز تواضع و فروتنى است، و داوود از نفس او و وى رمز خشم و غضب است، و موسى از سبلتان او، و وى رمز رحمت است، و رزبار از نبض او، و وى رمز احسان و نیکى است.

اهل حق درباره حضرت على (ع) مى‏گویند، که او تجلى ذات خداست، و وى را «مظهر» تمام و کمال خدا مى‏دانند، و اوست که در هر دوره و عصرى ظهور کرده، و در جسم پاکان و مقدسان از اهل حق تجلى مى‏کند. على (ع) اصول مذهب حق را به سلمان، و به عده‏اى از یاران نزدیک خود بیاموخت. در دعاى سفره، خطاب به حضرت على (ع) گویند: «یا على ایو الله، الحمد لله رب العالمین، سفره سلطان کرم، خاندان کرم، نور نبى، شکسته، بسته جان مدعى، بر ما حلال بر صاحبانش خیر و برکت‏» .

آفرینش جهان: اهل حق معتقدند که آفرینش در دو مرحله اصلى انجام شده است، یکى خلقت «جهان معنوى‏» و دیگرى خلقت «جهان مادى‏» . این افسانه‏ها در دفترها و متون دینى ایشان به لهجه گورانى، به صورتهاى گوناگون حکایت‏شده است.

گویند: در آنگاه اراده خداوند به آفرینش موجودات تعلق گرفت، و نخستین مخلوق پیر بنیامین را از زیر بغل خود خلق کرد، و نام او را جبرائیل گذاشت. پس از خلقت جبرائیل خداوند او را در پهناى دریاى محیط رها کرد، هزاران سال گذشت تا به درخواست جبرائیل، شش تن دیگر از بطن در پیدا شدند، که با جبرائیل هفت تن شدند: جبرائیل (پیربنیامین) – اسرافیل (پیر داوود) – میکائیل (پیر موسى) – عزرائیل (مصطفى داوودان) – حور العین (رزباریا رمزبار) – عقیق (شاه ابراهیم) – یقین (شاه یادگار یا بابا یادگار) که او را یادگار حسین نیز گفته‏اند و او مظهر حسین بن على (ع) است.)) 

آداب و رسوم و باورهای فرقه اهل حق

آداب و رسوم و باورهای فرقه اهل حق با مذاهب و ادیان دیگر شباهت هایی دارد که اینک به برخی از آن اشاره می شود .

در مسایل مربوط به نذر و قربانی آمده است که آب به جم “جمع” آورده می شود که جم نشینان هر یک جرعه ای از آن را می خورند و اگر کسی تشنه هم نباشد باید حتماً یک قطره بخورد این رسم در آیین زردشتیان و نیز در آیین مسیحیت است .

اهل حق در موقع ذبح قربانی و نیز در جم خانه در هنگام انجام مراسم لباس سفید می پوشند و در حالت شبیه همین رسم (لباس سفید در میان زرتشتیان وجود دارد . )

در آیین یاری به پیشوایان خود “پیر” خطاب می کنند در آیین مسیحیت نیز چنین است .

در آیین یاری مادامی که مرید از عهده امتحان پیر بر نیاید عقاید مذهبی از او مخفی نگاه داشته می شود عینهمین مطلب در آیین مهر پرستی (مسیحیت) وجود دارد .

– در آیین یاری آمده است که بنیانگذاران این مسلک “شاه خوشین” و “سلطان صحاک” از مادران باکره به دنیا آمده اند، نظیر همین در مسیحیت است .

روزه گرفتن در آیین یاری شباهت زیادی به روزه های یهودیان دارد، روزه های یهودی روی علت و حوادث معینی که مربوط به پیشوایان آنها بود برقرار گردید؛ در میان اهل حق، روزه سه روز، دوازدهم تا چهاردهم دی ماه(=روزه مرنو) و نیز پانزدهم تا هفدهم دی ماه (= روزه قولطاسی) روی حوادث و عللی که برای پیشوایان آنان به وجود آمده مرسوم شده است .

در مسلک یاری شرط یارستان شدن سرسپردگی است شبیه همین در مسیحیت است که شرط مسیحی شدن غسل تعمید است .

در اجرای سنتهای مراسم در ذکر جلی و خفی که بین مسلک یاری رواج دارد، شبیه این در مسلک متصوفه وجود

همه این مطالب نشان می دهد که عقاید ایشان، مخالف دستورات اسلام است

از طرف دیگر مراجع تقلید شیعه واژه کفر را در پنج معنا به کار برده اند و در مجموع، هفت گروه – با توجه به اختلاف فتاوا – در اصطلاح و کلمات فقها کافر شمرده شده اند:

  1. منکران خداوند.

  2. مشرکان (یعنی کسانی که برای خداوند متعال شریک و همتا قرار می دهند).

3.پیروان دیگر ادیان آسمانی؛ مثل : اهل کتاب.

  1. منکران ضروریات دین با آگاهی از ضروری بودن آن.

5.کسانی که پیغمبری حضرت محمد بن عبدالله (ص) را قبول ندارند.

  1. کسانی که به امام معصوم (ع) دشنام دهند یا دشمنش باشند؛ مثل خوارج و ناصبیان.

  2. غلاة ( یعنی آنهائی که یکی از ائمه (ع) را خدا خوانده یا بگوید خدا در او حلول کرده است

بنا بر این اهل حق با این عقایدی که ذکر شد قطعاً شامل تعریف مراجع محترم از کافر می شوند. مگر آنکه شخص مورد نظر شما به این عقاید ایمان نداشته باشد و معتقد به معتقدات شیعه شود. بر این اساس لازم است در انتخاب همسر آینده خود حداکثر دقت را به خرج دهید تا مبادا از روی جهالت دین خود را فدای زندگی دنیایی که حتی نمی دانید چند روز دوام می یابد و در آینده نیز همین امکانات برای  شوهرتان باقی هست یانه، کرده باشید.

اسلام کوئست

Likes(0)Dislikes(1)