تق تق،تق تق،تق تق کسی خانه نیست؟!! ساعتها  ممارست و طاقت به خرج دادم تا آنقدر در را بکویم که کسی از در بیرون بیاید ولی از اقبال بد من کسی در آن خانه متروکه نبود البته خانه قشنگ و قدیمی و باعث صفای دل بود و محل عبور رهگذری تازه و نه چندان دور در آن پیدا بود ولی  بین مسکونی و غیر مسکونی آن در شک وتردید بودم که عطایش را به لقایش ببخشم و مصمم بودم از جایی دیگر یاری طلب کنم ولی با خود اندیشیدم که شاید آن سوی دیوار کسی باشد که یاری طلب کند و بی خیال نمیتوانستم باشم چون بسیار سکوت مرموزی حاکم بود. علیرغم غیر عرف بودن آن پنجه در نرده ها انداختم و از دیوار خانه بالا رفتم وناگه با اتفاقی بسیار عجیب مواجه شدم. خانه مسکونی است ولی کسی یارای حرف زدن نیست. یکی را با چسپهای پهن زبانش را در کام کرده اند،یکی در خود توانی نمی بیند،یکی جیره و مواجه از سکوت میخورد و یک سر عائله دارد،یکی از ترس عزیزان  سکوت کرده است، یکی با سکوت به نان و نوایی رسیده، یکی عربده کش محله شده  برای چی دم بر آرد،یکی ضعف اخلاقی در دست کسی دارد،یکی از ترس اینکه رشوه هایی که گرفته گزارش شود زبان در کام گرفته،یکی خود مبنا و  مجری این ظلمها هست که به تمام ساکنان خانه گردیده است برای همین چهار چشمی و تیز بین مراقب تمام جوانب هست  و حتی عوعو کردن سگ را به  خوبی به خاطر داردو میداند چه وقتهایی طناب از گردنش باز کند تا هم امنیتی برای خود باشد و هم ساکنان بی  وقت در صدد رفت آمد نباشند. به هزار امید در خانه ایی که زمانی از آن من بود زده و به آن دل بسته بودم ولی با اولین برخوردم  و دیدن شواهد ضعف و نا امیدی بر من مستولی گشت.ملک و ماءوای من را چه شده است چرا زبانها چون قناتهای کویری که هزار هکتار زمین آب را آّبیاری میکردند دیگر جاری نیستند؟مگر نمی بینند که آب های جاری به گنده آب تبدیل شده اند؟ چرا همه کج و معوج راه می روند؟ چرا کمرها خمیده و قدی راست قامت را نمیتوان چست؟ چرا گرز پدر که برای شبهای پر از آشوب بر زیر بالشت میگذاشت گرد و غبار گرفته است؟ چرا اسلحه پدری من که آویزان به دیوار هال خانه بود، نیست؟ مگر میتواند نباشد این شرف و حیثیت خانوادگی ما؟ مگر حافظ ناموس و شریعت انسانی و اخلاقی ما مگر می شود دزدیده باشند؟بر زادگاهی که چند صباحی از آن دور شده ام چی گذشته است!! در این مدت مدید 35 سال در غیاب نبودم چپاولگران  حمله کردند و هست و نیستی وطنم را به تارج برده اند.به قطع یقین دزدان کاروان فرهنگ،اصالت،آب و خاک در یک کلام جلگه ایران را به توبره کردند و به دوش گذاشتند،ما چرا ایستاده ایم و بی تفاوت از کنار این  جنایات و تاریخ کشی ها که به سر ما آمده مهر بر لب نهادیم . مگر نمی دانیم  در کوچه و محله های شهر چی می گذرد؟ من از روی بارو دارم می بینم. فرزندان شما را به جرم تلاش برای پیدا کردن لقمه ایی نان،فرزندان شما را به جرم فکر کردن و اندیشیدن،  به دلیل افشاء کردن جنایات رژیم،به جرم تهمتهای ناراو،به جرم مخالفت با ولی فقیه، به واسطه بی تدبیری ها و اندیشه های غلط خود  در مقابله با  دنیا، به دار می آویزند آن وقت ما باید به خواب ابدی فرو رویم وعلاوه بر آن هیزمی باشیم بر آتیش این رژیم جنایتکار و ازساعت چهار صبح بیدار شویم و نظاره گر قتل فرزندان خود باشیم. ایرانی دیگر وقت زیادی از دست داده است خودش را از چاله به چاه انداخت دیگر ابهامی برای اندیشه کردن نیست تا کی باید نقش نردبان و پله رژیم فسق و فجور آخوندی را باید بازی کنیم این همه جنایاتی که اتفاق می افتد همه ما درآن سهمیم هستیم و نباید  کاری کنیم که معادله ایی برای حکمرانی حکومت ولایت فقیه ایجاد کنیم یکی از ترس جان و  یکی از ترس حقوق،زندگی،بچه و خانواده و و هزار تا توجبه دیگر که زمینه برای فرمانروایی این سوسکها فراهم میکند. یادمون باشد این ما بودیم اینها را از پالان کهنه الاغ سوار بر اریکه پادشاهی کردیم و ما نیز میتوانیم این تخت آراسته را ازشون بگیریم و پالان به گردن، آنها را محاکمه کنیم و به سزای اعمالشان برسانیم. ایران در کشاکش قرنها حوادث بزرگی به خود دیده است اسکندر،اعراب تازی،مغولان نتوانستند فرهنگ و اصالت ایرانی را تغیر بدهند و از آرمانهای خود چون بابک خرمدین سینه شان شکافته گردیدند ولی کوتاه نیومدند  تجاوز گرانی که به ایران تجاوز کردند برای اقشار فرهنگی، اهل علم، هنر ،دانش ایران حرمتی مضاعف قائل بودند  ولی این رژیم بی کفایت و نامیمون جنایاتی کرده که هیچ متجاوز گری نکرده است.  فرهنگ ایران را که  نفی میکنند و در عمل  ایران را زیر مجموعه اسلام قرار میدهند،تمام منابع غنی کشور را صرف شیعه گری و ایجاد کردن پایگاهایی در تمام کشورهای دنیا میکند تا این دین منحوس را ترویج نمایند،برای اهل قلم،فرهنگ،دانش،فرهیخته و هنر ارزش قائل نیستند و مورد تحقیر و به حاشیه رانده می شوند. در این رژیمی که از دل قبرستانهای بیرون کشیده شده هر اصلی که مغایر به خطر انداحتن حیاتش باشد منکر است و مجازاتش نبود و نیستی است و هر جای کشور به دست یک عده ایی به صورت مافیایی اداره میکنند در سرزمین من معلم را به دلیل بیان نظرش و یاد دادن فرهنگ صداقت جلوی دانش آموزان شلاق می زنند و بیشر وقتها اعدام میکنند و آن وقت صحبت از رفعت اسلامی به میان می آید!! پزشک را به دلیل  اینکه گزارش خلاف ننوشته، با سناریو به قتل می رسانند،کارگر زحمت کش و همه اقشار جامعه را به هر نحوی که مانع اعمال غیر قانون آنها باشند به عدم می کشانند تا این امپراطوری  مذهبی کاذب و تو خالی پایدار باشد. در هیچ جای دنیا ظلمی پایدار نبوده و اینها هم نخواهند ماند فقط باید بیدار باشیم و تمام پتانسیلهای فکری را علیه این رژیم نالایق متحد کنیم.باشد که روزی دژ ظلم وستم را از ایران بکنیم. پاینده ایران
احد اسماعیلی زاده
09.03.2014
Likes(0)Dislikes(0)