با اینکه همه ما خوب می دانیم که در ایران امروزی با حاکمان اسلامیش اقلیتهای مذهبی و قومی در ایران امروزی هیچ حق و حقوقی ندارند و تحت سخت ترین فشارها و ظلمهای این حکومت قرار گرفته اند ولی من نیز به عنوان یک فرد دارای اقلیت مذهبی و قومی بر خود لازم می دانم که نگاهی داشته باشم به آنچه که خودم لمس کردم و سالیان سال است که ملت ما تحت این شرایط به دلیل ترس از جان و نابودی باورهایمان مجبور به قبول و فقط سکوت و مخفی نگه داشتن اعتقادات و ایمانهای درونی خود بوده و هستیم.
اقلیت یارسان یا اهل حق، مذهبی فارق از اسلام است و بر اعتقاداتی همچون تناسخ روح بنا شده است. اکثریت این اقلیت کرد زبان بوده و در مناطق کردنشین زندگی می کنند.
من خود نیز به عنوان یکی از پیروان این اقلیت آیینی در ایران و زیر ظلم حاکمان مراحل تحصیلم را این چنین گذرانده ام پس نگاهی خواهم داشت به ظلم و بی عدالتی حکومت اسلامی به ملت یارسان و زیر پا نهادن تمام حق و حقوق فررندان یارسانی در دوران تحصیلی
از همان دوم ابتدایی که دومین سال تحصیلی در ایران است فرزندان یارسانی کرد زبان به اجبار فراگیری قرآن که کتاب مقدس مسلمانان است را باید بپذیرند
شاید جای سوال باشد که اجبار به یادگیری قرآن چیست؟
اجبار این است که اگر تن به این یادگیری ندهیم در درجه اول فشار و آزار و اذیت را بر خانواده های ما از جانب مجریان اجرایی احکام اسلامی بیشتر و بیشتر می شود.
در درجه دوم اگر قرآن را یاد نگیریم تاثیر گذار خواهد بود در تمامی وضعیت تحصیلی ما و این مانعی می شود برای محروم شدن از ادامه تحصیل.
پس به ناچار کتاب قرآن را باید یاد بگیریم تا بتوانیم درس بخوانیم و به پله های بالاتری برویم.
پله بالاتر یادگیری بیشتر زبان عربی بود.
باید زبان عربی را بهتر یاد می گرفتیم تا بتوانیم قرآن را به درستی بخوانیم و معنا و مفهوم آن را بهتر درک کنیم.
یادگیری درسی به نام دستور زبان عربی برای ما اجبار بعدی است.
این درس شامل قواعد و نحوه نوشتاری و فعل و مفعولات زبان عربی می باشد
ظلم بیشتر را بر فرزندان یارسانی کرد زبان حاکمان اسلامی وارد می کنند و باز اجبار و ترس باعث می شود که سکوت حاکم شود و سخنی نگوییم
فریاد نزنیم که من مسلمان نیستم و یادگیری قرآن که کتاب مقدس مسلمانان است بر من لازم نیست.
فریاد نزنیم که من یک کرد زبانم و زبان مادری من کردی است و به جای آموزش زبان عربی و قواعد آن طبق قانون اساسی حق یادگیری زبان مادری را دارم.
در قوانین جمهوری اسلامی در رابطه با یادگیری زبان مادری:
اصل ۱۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران کاملا شفاف و صریح در این خصوص مقرر می دارد : ….. استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.“ همچنین اصول ۱۹، ۲۲ و ۲٣ این قانون با اشاره به برابری و هرگونه عدم تبعیض اجتماعی و فرهنگی و غیره به نوعی دیگر این حق مسلم بشری را مورد شناسایی قرار داده است
پس بر طبق قانون جمهوری اسلامی و بر طبق آنچه که من و هزاران یارسانی و کرد زبان دیگر لمس و مشاهده کرده ایم اینجاست که حق و حقوق زیر پا نهاده شده و قانون مصوبه خودشان را نیز بدون هیچ توجهی باطل اعلام کرده اند.
زبان مادری من کردی است و یادگیری زبان عربی که زبانی بیگانه است هیچ ضرورتی ندارد و طبق قانون خود همین حاکمان من حق دارم که زبان مادریم در مدارس تدریس شود نه زبان عربی.
به مرحله بعدی تبعیض قدم می گذاریم:
با اینکه ایمان و اعتقادات درونی یارسانیان از اسلام کاملاً جدا بوده و با توجه به تحقیقات و نوشته های محققان و روشنفکران یارسانی، اعتقادات و باورهای درونی، چگونگی برپایی مراسمات خواص و رسم و رسومات یاری در چهارچوب دین اسلام نمی گنجد.
یاد دادن نماز و خواندن ان به صورت اجباری ظلم و توهین بعدی است به ملت یارسان.
شاید ظلم سنگینی باشد که کسی هیچ اعتقادی به اسلام ندارد و اعتقادات و باورهایش خارج از چهارچوب یک مسلمان باشد ولی به دلیل ظلم و زور آنچه را که از واجبات یک مسلمان هست یاد گیرد و به جا بیاورد.
در دین اسلام سن تکلیف برای آقایان ۱۵ سالگی ست و برای خانومها نه سالگی.
سالیان درازی است که تمام فرزندان یارسانی در این سنین از طرف حکومتی مجبور به اجرای تکلیف اسلامی بوده و هستند و به اجبار باید نماز خواندن را یاد بگیرند.
در اینجا اشاره ای دارم به اصول قوانین معین شده در رابطه با دین در قانون اساسی ایران:
اصل ۱۲ قانون اساسی دین رسمی را دین اسلام مذهب جعفری اثنی عشری می داند.
طبق معنا و مفهوم این اصل دین رسمی در ایران اسلام است و این از نظر من یک نوع اجبار است.
در کشوری که دین رسمی تعیین شود آزادی زیر سوال می رود زیرا من بر این عقیده هستم که آزادی انتخاب حق هر انسانی می باشد و اگر دین کشوری را رسماً اعلام نمایند این حق از ملت ان کشور اتوماتیک گرفته خواهد شد وآزادانه نمی توانند راه و اعتقادات خود را ادامه دهند.
نگاه دیگری که نسبت به این قانون دارم این است:
زمانی که دین در ایران رسماً اسلام اعلام می شود پس تمامی مراحل ورودی و گزینشهای مربوط به استخدامی بر طبق اسلام و شرط اصلی مسلمان بودن است.
پس اگر امروز ما همه می بینیم که وجود گزینشها همه و همه در ایران اسلامی مبنی بر قوانین پایبندی بر دین اسلام است ریشه آن از اصل ۱۲ قانون اساسی است که در بالا به ان اشاره کردم.
حال با استناد به اصل ۱۲ قانون اساسی می توان گفت که کسی نباید از حق و حقوق انسانی در ایران برخوردار باشد جز افرادی که معتقد به دین اسلام می باشند.
برای صحت داشتن نظریه خودم اشاره ای دارم به وجود گزینش که در استخدامیها وجود دارد و تمامی نهادهای سازمان حقوق بشر خواهان حذف گزینش در ایران هستند ولی متاسفانه حاکمان اسلامی راه خود را ادامه می دهند و همین خود نیز ظلم است در حق ملت یارسان که از مرحله گزینش مهر ممنوعیت ورود انها به نهادهای دولتی زده می شود و باز حقی از انها به عنوان یک انسان زیر پا نهاده می شود.
در پایان می گوییم ظلم و ستم و زیر پا نهادن حقوق من و ملتم انسانی نیست.

سید مازیار دکه ای

Likes(2)Dislikes(0)