نگاهی به جنایات و فجایعی که در منطقه خاورمیانه عربی رخ می دهد این پرسش را به میان می آورد که اسرائیل با این همسایگان خشونت طلب چه می تواند بکند؟

در چنین وضعی چگونه می توان به برقراری یک صلح پایدار بین اسرائیل و فلسطینی ها امیدوار بود؟ حتی اگر اسرائیل بیشترین گذشت ها را بکند، چگونه فلسطینی ها حاضر خواهند بود یک دوستی و همکاری واقعی و یک آشتی حقیقی با اسرائیل برقرار سازند؟
در آیین یهود، گرامی ترین ارزش، پاسداری از جان انسان است. جان انسان آن قدر در جامعه یهودی ارجمند است که به خاطر آن حتی می توان تقدس شب شنبه را زیر پا گذاشت. شنبه برای یهودیان آن قدر مقدس است که در آن روز هیچ کاری نباید کرد جز نیایش و استراحت، و آن کس که تقدس شنبه را نقض کند، شدیدا کیفر خواهد پرداخت. ولی اگر پای نجات انسان در میان است، از هیچ تلاشی حتی به قیمت نقض دستورات تقدس شنبه نباید فروگذار کرد. در دین یهود جان انسان آنقدر ارزش دارد که پروردگار گفته است «هر کس انسانی را نجات دهد، همانند آن است که دنیایی را نجات داده است».
ولی به رفتار اعراب با یکدیگر توجه کنید. هر اندازه که بتوانند یکدیگر را می کشند و علیه هم جنایاتی مرتکب می شوند که حتی از دوران بربریت و جاهلیت اعراب شنیع تر و تکان دهنده تر است. خلبانی را در قفسه آهنین قرار می دهند و او را زنده زنده می سوزانند! شکم زن بارداری را پاره می کنند. مردی از پشت بام به زیر پرتاب می کنند تا جان بسپارد. دختران را به بردگی می فروشند – و همه این کارها را به نام اسلام و ظاهرا برای دفاع از اسلام انجام می دهند.
به رفتار رهبران کشورهای همسایه نگاه کنید. ظاهرا وظیفه اصلی رهبر تامین آزادی و رفاه و پیشرفت شهروندان است. ولی سران رژیم های عربی بزرگ ترین دلمشغولی خویش را ادامه حکومت خود می دانند و برای آن که بر کرسی قدرت باقی بمانند حاضرند به شنیع ترین جنایات دست بزنند. آیا می توانستید باور کنید که رییس جمهوری یک کشور به ارتش خود دستور دهد با سلاح های شیمیایی و گاز خردل شهروندان بی دفاع را هدف قرار دهد؟ چنین ناانسانی چگونه می تواند خود را یک رهبر بداند؟ او یک جنایتکار جنگی است و نه بیشتر! 
رفتارهای روح الله خمینی را به یاد آورید که همزمان با نوشیدن جام زهر دستور داد که چند هزار نفر از جوانان رشید ایرانی را تیرباران یا اعدام کنند – چند هزار نفری که ما هنوز شمار دقیق آنان را نمی دانیم!
پس، آنانی که از کشتن شهروندان خود بیمی ندارند، همکیشان خود را بیرحمانه به  قتل می رسانند و جان انسان ها را می گیرند، اگر خدای ناکرده بر اسرائیل مسلط  می شدند، با مردم این کشور چه خواهند کرد؟
رهبران اسرائیل در هر فرصت و هر مکان تاکید می کنند که شرط اصلی هر طرح صلحی با فلسطینیان تامین امنیت مردم اسرائیل است. برخی رهبران کشورهای خارجی گفته اند «نگران نباشید، ما از موجودیت و امنیت شما، اگر به خطر افتد، دفاع خواهیم کرد». ولی اسرائیل همیشه این قول و وعده ها را رد کرده و اعلام داشته که امنیت خود را به دست دیگران نمی سپارد و سرباز اسرائیلی بهتر از هر کس دیگری می توانند از خانه خود و خانواده خویش و سرزمین پدری پاسداری کنند.
*     *     *
حساب کنید که خلبان هلیکوپتر ارتش سوریه به  دستور فرماندهان خود بشکه ای را که در آن مواد انفجاری پر شده به هوا می برد و به روی سر شهروندان می ریزد که همه آن ها کشته شوند. چگونه یک فرمانده ممکن است چنین دستوری صادر کند و سرباز آن را اجرا نماید؟ مگر نه آن که زن و مرد و کودکی که در این جنایت شنیع کشته می شوند، ممکن است خویشاوندان خود فرمانده و یا خود سرباز باشند؟ مگر آن ها انسان نیستند؟
بعد به اسرائیل بنگرید که سرباز خود را به این جهت مورد محاکمه قرار می دهد که به سوی یک تروریست زخمی که به روی زمین افتاده بود تیراندازی می کند و موجب مرگ او می شود. از نظر قوانین نظامی اسرائیل، تیراندازی به سوی دشمن، در صورتی که زخمی شده و خطری محسوب نمی شود ممنوع است و سربازی که چنین فرمانی را زیر پا گذاشته، محاکمه می شود و اگر جرم او اثبات گردید مورد مجازات قرار می گیرد.

ببینید تفاوت ره از کجاست تا به کجا!

*     *    *

به یاد دارید که وقتی اسرائیل ناچار گردید وارد نوار غزه شود تا زیربنای تروریستی را ویران کند، بوق های تبلیغاتی ضد اسرائیلی چه قشقری در دنیا به راه انداختند؟ چرا اسرائیل وارد غزه شد؟ به خاطر آن که در طول کمتر از یک سال، از نوار غزه بیش از 18 هزار خمپاره و راکت و موشک به سوی اسرائیل شلیک شده بود. آیا هیچ کشوری می تواند چنین تجاوزی را به خاک خود و به جان شهروندان خویش تحمل کند؟ یادتان هست که چه اعتراض های جهانی علیه اسرائیل مطرح گردید؟
اسرائیل چه حقی دارد از جان مردمان خود دفاع کند؟ چه حقی دارد در برابر ترور فلسطینی، از خود مقاومت نشان دهد؟
در دوران نخست وزیری اریئل شارون بود که دولت او تصمیم به تخلیه نوار غزه گرفت و همه سربازان اسرائیلی آن جا را ترک گفتند و حاکمیت و سیادت نوار غزه به طور کامل به خود فلسطینی ها سپرده شد.
اگر فلسطینی ها رهبرانی داشتند که دلشان برای مردم خود می سوخت، از این فرصت طلایی استفاده کرده و با بودجه های کلانی که شماری از کشورهای جهان اعطا کرده بودند، از غزه یک بهشت می ساختند و موجب نیک بختی ساکنان می شدند. ولی رهبران فلسطینی به جای آبادانی، به ترور ادامه دادند. به جای آن که کارخانه بسازند، کارگاه اسلحه سازی برپا کردند. به جای دبستان و دبیرستان، پایگاه نظامی درست کردند، به حفر تونل پرداختند که به  قاچاق کالا و اسلحه دست بزنند.
پاسخ ساده آن است که سود رهبران ایجاب می کند که فتنه پایان نگیرد و آرامش برقرار نشود و شهروندان به رفاه نرسند – زیرا به ناتوانی رهبران پی برده و خواهان برانداختن آن ها خواهند شد.
آن به اصطلاح «رهبران» از آشوب و اغتشاش تغذیه می شوند و از طریق بی نظمی و قاچاق به ثروت می رسند – و این دقیقا همان شیوه ای است که سپاه پاسداران حکومت اسلامی در ایران به کار گرفت و بنادر خصوصی برپا کرد و مدیریت فرودگاه بین المللی ایران را به دست گرفت تا بر همه دروازه های کشور مسلط باشد و فرماندهان آنان هرچه می خواهند وارد کنند و هر چه صلاح دیدند به خارج بفرستند و سود کلانی به جیب خویش بریزند.

اینانند فرماندهان و رهبران و رؤسای حکومت ها در خاورمیانه عربی و ایرانی – و اینانند که اسرائیل باید در کنار آنان زیست کند و با آن ها به صلح و همزیستی برسد!

*     *     *

دستگاه های تبلیغاتی ضد اسرائیلی، که عملا کارگزاران حکومت های خودکامه و همچنین رژیم اسلامی ایران هستند که شعار نابودی اسرائیل را سر می دهند، ادعا می کنند که اسرائیل در راه رسیدن به صلح کارشکنی می کند. آیا واقعا چنین است!

به رهبران فلسطینیان بنگرید. آیا آن ها برای رسیدن به صلح کوچک ترین آمادگی دارند؟

از یک سو گروه فتح است که ادعا می کند مایل به صلح و سازش با اسرائیل است، ولی در همان حال ترور را تقدیس می کند و برای آدمکشان فلسطینی که در المپیک مونیخ چهل و چند سال پیش چندین ورزشکار اسرائیلی را کشتند بنای یادبود برپا می سازد و کودکان چاقوکش فلسطینی به خاطر حمله به شهروندان اسرائیلی مورد تقدیر قرار می گیرند. در نقشه جغرافیایی رسمی گروه فتح و سازمان آزادیبخش فلسطین نامی از اسرائیل دیده نمی شود و شهرهایی چون تل آویو و اورشلیم و حیفا بخشی از کشور فلسطین محسوب می گردد.
اگر رهبران گروه فتح و از جمله محمود عباس رهبر حکومت خودگردان فلسطینی این گونه می اندیشند و این گونه رفتار می کنند، آیا برای کنار آمدن با اسرائیل و صلح با این کشور آمادگی واقعی دارند؟
از سوی دیگر گروه تروریستی حماس است که آب پاکی به روی دست همه هواداران صلح ریخته و اعلام می کند که اسرائیل باید نابود شود – زیرا به ادعای حماس، سراسر این خاک اسلامی است و یهودیان و اسرائیلیان را جایی در این سرزمین نیست.

پس کدام فلسطینی ها هستند که واقعا بخواهند با اسرائیل به صلح و همزیستی برسند؟

پس چرا اسرائیل برای رسیدن به صلح توام با امنیت پافشاری نکند؟

*     *     *

اکنون چند دهه است که در اسرائیل گروه های میانه و چپ و طرفداران کنار آمدن با فلسطینی ها مرتبا ضعیف تر می شوند و آنانی که به رهبران فلسطینی اعتمادی ندارند و گسترش تروریسم فلسطینی را نشان آن می دانند، قدرت بیشتری می گیرند.
چرا در اسرائیل راست تقویت می شود و میانه و چپ تضعیف می گردند؟
پاسخ ساده به این پرسش آن است که هر اندازه بر شدت تروریسم فلسطینی افزوده می شود، هر اندازه که خطرات جانی نسبت به شهروندان اسرائیل بیشتر می شود، مردم به سوی راست گرایش پیدا می کنند زیرا به دولتی نیاز دارند که در برابر آدم کشی های فلسطینی قاطعانه بایستد و آن را سرکوب کند.
*     *     *
پس، این همسایگان اسرائیل کیستند که از کشتن شهروندان خویش نیز بیمی ندارند و احساس گناه نمی کنند و حتی به آن افتخار می کنند؟
چگونه اسرائیل می تواند با این آدمخواران کنار آید؟ و چرا بسیاری از نهادهای جهانی، به جای آن که تروریسم فلسطینی و اسلامی را محکوم بدانند، لبه تیز انتقاد خود را متوجه اسرائیل می سازند؟
اسرائیل چه گناهی دارد که اینان همسایگانش هستند؟
اورشلیم: شنبه بیست و دوم اکتبر 2016، اول آبان 1395
Likes(0)Dislikes(0)